70 / 5
پس صبر كن صبر نيكو ( 5 )
70 / 6
هر آئينه كافران دور مىبينند آن روز را ( 6 )
70 / 7
و ما نزديك مىبينمش ( 7 )
70 / 8
روز كه شود آسمان مانند مس گداخته ( 8 )
70 / 9
و شود كوهها مانند پشم رنگين ( 9 )
70 / 10
و نه پرسد هيچ خويشاوند خويشاوند ديگر را ( 10 )
70 / 11
نموده شود ايشان را قرابتيان ايشان آرزو كند گناهكار كه عوض دهد از عذاب آن روز فرزندان خود را ( 11 )
70 / 12
و زن خود را و برادر خود را ( 12 )
70 / 13
و نيز قبيلهء خود را كه جاى مىدهد او را ( 13 )
70 / 14
و نيز هر كه در زمين است همه يك جا پس برهاند اين عوض دادن خودش را ( 14 )
70 / 15
حقا هر آئينه دوزخ آتشى است شعلهزننده ( 15 )
70 / 16
پوست سر را بركننده ( 16 )
70 / 17
مىخواند هر كرا اعراض كرد و روى گردان شد ( 17 )
شرح
فَاصْبِرْپس شكيبائى كن بر تكذيب منكرانصَبْراً جَمِيلًاشكيبائى كردن نيكو يعنى بىقلق و جزع و شكايتإِنَّهُمْبه درستى كه كافرانيَرَوْنَهُمىبينند روز قيامت رابَعِيداًدور از امكان يعنى مىگويند نيست و نخواهد بود چنانچه در عرف مىگويند كه وقوع فلان كار دور است يعنى محال مىنمايدوَ نَراهُو ما مىدانيم قيامت راقَرِيباًنزديك بوقوعيَوْمَ تَكُونُ السَّماءُروز كه گردد آسمانكَالْمُهْلِمانند قلعى گداخته يا مثل دردىّ زيت يعنى فلك بگذاردوَ تَكُونُ الْجِبالُو گردد كوههاكَالْعِهْنِمانند پشم رنگين زده شده يعنى سست شود و ريزهريزهوَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌو پرسيده نشود هيچ خويشىحَمِيماًاز گناه خويش خود يعنى هر كس را از گناه و كردار او سؤال كننديُبَصَّرُونَهُمْبينا كرده شوند ايشان به خويشان خود يعنى هر كس خويش خود را شناسد و باحوال او بينا گردد و داند كه هر يك به عمل خود مؤاخذهانديَوَدُّ الْمُجْرِمُدوست دارد و آرزو برد كافرلَوْ يَفْتَدِيآنكه فدا دهدمِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍاز عذاب آن روزبِبَنِيهِبه پسران خود يعنى فدا كند بعوض خود پسران را كه عزيزترين خلقان بودند به نزد وى تا ايشان عذاب كشند و او اخلاص يابدوَ صاحِبَتِهِو فدا دهد زن خود را كه يار و هوادار او بودهوَ أَخِيهِو برادر خود را كه هم پشت و مددگار اوستوَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِو خويشان خود را كه جا ندادهاند او را در دنيا نزد خود يعنى پناهگاه او بودهاندوَ مَنْ فِي الْأَرْضِو دوست دارد كه فدا دهد هر كه در زمين استجَمِيعاًهمه ايشان را يعنى همه خلايق را خواهد كه فدا دهدثُمَّ يُنْجِيهِپس برهاند او را آن فدا دادنكَلَّاحاشا كه نمىرهد از عذابإِنَّهابه درستى كه آتش دوزخ كه مجرم از وى فدا مىدهدلَظىزمانهايست خالصنَزَّاعَةًكشنده استلِلشَّوىمر دست و پاى مشركان را يا پوست سر ايشان را از صدساله و دويستساله راه يعنى زبانه مىزند و كافر را به خود مىكشد چنانچه مقناطيس آهن را جذب كندتَدْعُوامىخواند آتش يعنى مىكشد يا زبانيه او را مىخوانند و در معالم آورده كه آتش به زبان فصيح بنام و لقب مىخواندمَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّىكسى را كه پشت بر حق كرده است و روى بگردانيده از فرمان الهى .