59 / 16
داستان منافقان اهل كتاب مانند داستان شيطان است ، چون گفت آدمى را كافر شو پس چون كافر شد گفت هر آئينه من بىتعلقم از تو هر آئينه من مىترسم از خداى پروردگار عالمها ( 16 )
59 / 17
پس شد عاقبت كار اين شيطان و اين آدمى آنكه ايشان در آتش باشند جاويدان آنجا و اينست جزاء ستمكاران ( 17 )
59 / 18
اى مسلمانان بترسيد از خدا و بايد كه تامل كند هر شخصى كه چه چيز پيش فرستاده است براى فردا و بترسيد از خدا هر آئينه خدا خبردارست به آنچه مىكنيد ( 18 )
شرح
كَمَثَلِ الشَّيْطانِهمچون مثل شيطان استإِذْ قالَچون گفتلِلْإِنْسانِ اكْفُرْمر كافر را كه بر كفر خود ثابت باش كه من يار و هوادار توامفَلَمَّا كَفَرَپس چون ثبات بر كفر ورزيد و نهال شرك در زمين دل او استحكام يافتقالَگفت شيطانإِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَمن بيزارم از توإِنِّيبه درستى كه منأَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَمىترسم از خداى پروردگار عالميان مراد از شيطان ابليسست و از انسان ابو جهل و در آنوقت كه ابو جهل ببدر متوجه بود و از قبيله كنانه توهم داشت ابليس به صورت سراقه كه رئيس بنى كنانه بود برآمده گفت اى ابو الحكم مترس كه من يار توام و چون ببدر رسيدند ابليس ديد كه ملائكه بمدد اهل اسلام نازل مىشوند بگريخت و گفت من از شما بيزارم و در سوره انفال اين قصّه مذكور شده و بعضى برانند كه شيطان ابيض است پسر ابليس و مراد از انسان بر برصيصاى راهب و ابيض او را بر كفر داشت و در آخر بيزارى كرد ازو و اين حكايت بر سبيل اجمال چنان است كه برصيصا هفتاد سال خداى را عبادت كرد و ديوان در كار او عاجز شدند ابيض مهم اغوا و اضلال او بر ذمه خود گرفته بيامد به صورت آدمى و در صومعه او به رياضت مشغول شد و زاهد از شدت مجاهدت او متعجب مانده و مريد او گشت ابيض عزيمت رفتن كرد و كلمه چند شفاى مرضى و عافيت اهل بلا بوى آموخت پس به شهر آمده شخصى را تخنيق كرد و باز به صورت طبيبى ظاهر گشته اهل او را گفت علاج او جز به دعاى برصيصا ميسر نيست آنكس را بدر صومعه برصيصا آوردند او دمى برو دميد شيطان دست ازو بازگرفت و شفا يافت القصه ابيض مردمان را به بلا مبتلا و مختل مىساخت و بر برصيصا ارشاد مىنمود و بكلمات او مىگذاشت صحت مىشد تا دختر ملك را متعرض شد و او را به صومعه زاهد آوردند او دعا كرد و ابيض او را بگذاشت صحت يافت دختر را بزاهد سپردند و او زاهد را وسوسه كرد تا به او به فاحشه اقدام نمود و از خوف فضيحت او را بكشت و ابيض برادرانش را بر ان مطلع ساخت و زاهد را گرفته بردار كردند و ابيض همان صورت اول خود را برو ظاهر كرد و گفت مرا سجده كن تا ترا خلاص كنم زاهد سجده كرد و ابيض ازو بيزارى نمود و آن بىسعادت بعد از آن همه عبادت به ورطه شقاوت ابدى گرفتار گشت قطعهغافل مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ وسوسه پيها بريدهاندنوميد هم مباش كه رندان بادهنوش * ناگه به يك خروش به منزل رسيدهاندفَكانَ عاقِبَتَهُماپس هست آخر كار آن شيطان و انسانأَنَّهُماآنكه ايشان هر دوفِي النَّارِدر آتش دوزخ باشندخالِدَيْنِ فِيهاجاويدماندگان در آنوَ ذلِكَو خلود در آتشجَزاءُ الظَّالِمِينَپاداش كافرانستيا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوااى آن كسانى كه گرويدهانداتَّقُوا اللَّهَبترسيد از عذاب خداى و به دو بازگرديدوَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌو بايد كه بنگرد هر نفسى و ببيندما قَدَّمَتْآن چيزى را كه پيش فرستاده استلِغَدٍبراى فرداى قيامت تا اگر تقديم خيرات و طاعات كرده شكرگزارى نمايد و در زيادتى آن كوشد و اگر معاصى و سيئات فرستاده توبه كند و پشيمان شودوَ اتَّقُوا اللَّهَو بترسيد و بپرهيزيد از سطوت الهى تكرار امر براى تاكيد است يا اوّل در اداى واجباتست به قرينه اقتران به عمل و ثانى كه در ترك محارم بدليل آنكه مىگويدإِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌبه درستى كه خدا دانا استبِما تَعْمَلُونَبهآنچه مىكنيد و در كشف الاسرار فرموده كه اوّل اشارت است باصل تقوى و دوم بكمال آن يا اوّل تقوى عوام است و آن پرهيز كردن ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ دوم تقوى خواص و آن اجتناب از هرچه مادون حق است بيتاصل تقوى كه زاد اين راه است * ترك مجموع ما سوى اللّه است .