تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1234

مساهمون:

ص١٢٣٤
بفيض غيبى از جانب خود و در آرد ايشان را به بوستانها مىرود زير آن جوئيها جاويدان آنجا خوشنود شد خدا از ايشان و خوشنود شدند ايشان از خدا ايشانند لشكر خدا هر آئينه لشكر خدا ايشانند رستگاران ( 22 )

[ سوره حشر ]

بنام خدا بخشاينده مهربان 59 / 1 به پاكى ياد كرد خدائ را آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است و اوست غالب با حكمت ( 1 )
شرح
بِرُوحٍبرحمتى يا نصرتى يا نور هدايتىمِنْهُاز نزديك خود و گويند مدد داده است ايشان را بجبرئيل عليه السلام يا به قرآنوَ يُدْخِلُهُمْو درآرد ايشان را روز حشرجَنَّاتٍ تَجْرِيدر بهشتى كه جريان داردمِنْ تَحْتِهَااز زير درختان آنالْأَنْهارُجويها از آب و شير و خمر و عسلخالِدِينَ فِيهاجاويدبودگانند در انرَضِيَ اللَّهُخوشنود شد خداعَنْهُمْاز ايشان بطاعتى كه در دنيا كردندوَ رَضُواو خوشنود شدند ايشانعَنْهُاز خداى بكرامتى كه وعده كرده است ايشان را در عقبىأُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِآن گروه لشكر خداى و ناصران دين وىاندأَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِبدانيد كه سپاه خداىهُمُ الْمُفْلِحُونَايشانند رستگاران امام ثعلبى از جرجانى رح نقل مىكند و جرجانى از مشايخ خود شنيده كه داود على نبينا و عليه السلام از حق سبحانه پرسيد كه الهى حزب تو كيست خطاب آمد كه الغاضة ابصارهم و السليمة اكفّهم و النقية قلوبهم اولئك حزبى و حول عرشى كه هر چشم او از محارم فروبسته بود و دست از آزار خلق و اخذ حرام كوتاه باشد و دل خود را از ما سوى اللّه پاكيزه گرداند آن گروه حزب من‌اند و پيرامون عرش من طواف كنند و درين باب گفته‌اند قطعهاز هر چه ناروا است برو ديدها به بند * وز هر چه ناپسند بود دست باز دارلوح دل از غبار تعلق بشوى پاك * تا با شدّت بحلقه اهل قبول باربشنو نصيحتى ز فقير خود اى عزيز * تا آيدت به دنيا و عقبى ترا به كار

سورة الحشر

مدنية و هى اربع و عشرون آيةبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَتسبيح گفت و به پاكى ستايش كردلِلَّهِمر خداى را كه مستحق ثنا استما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِآنچه در آسمانها و آنچه در زمينها استوَ هُوَ الْعَزِيزُو او غلبه‌كننده است بر همه در حكم و فرمانالْحَكِيمُصواب كار و راست‌كردارست ، آورده‌اند كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم در سال چهارم از هجرت با جمعى از اصحاب خواص رض جهت ديت دو مرد عامرى كه در عهد پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بودند و عمرو بن اميه بن ضمرى رض ايشان را كشته بود بمنازل يهود بنى النضير رفت در وقتى كه پشت به ديوار خانه ايشان بازنهاده‌بود سنگى بر بام بردند تا بر آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم افگند فى الحال جبرئيل عليه السلام مهتر عالم را خبردار گردانيد و آن حضرت ص به مدينه باز آمده كس بديشان فرستاد كه چون غدر شما ظاهر شد از ديار ما بيرون رويد و ده روز ايشان را مهلت داد ايشان به تهيه سفر اشتغال نمودند و ابن ابى كه پيشواى منافقان بود كسى را پيش ايشان فرستاد كه از ديار خود بيرون مرويد بقلاع خود متحصن باشيد كه من با هزار كس از قوم خود معاون شماام يهود به سخن آن منافق مغرور شده باغى گشتند و خبر بدان حضرت صلى اللّه عليه و سلّم رسيد با جمعى بر سر ايشان برفت و پانزده روز ايشان را محاصره كرد و آن منافق وعده وفا نكرد و ايشان جلا قبول كردند به‌واسطه ترس و بيمى كه خداى در دل ايشان افگند و چون جلا قبول نمودند حضرت ص فرمود كه به شرط آنكه اسلحه خود بگذاريد و آن مقدار از اموال كه دواب شما برتواند گرفت با خود ببريد برين وجه قرار يافت و حق سبحانه آيت فرستاد كه
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1234 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )