تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
55 / 12 و دران زمين دانه خداوند برگ است و گل خوشبوئيست ( 12 ) 55 / 13 پس كدام يك را از نعمتهاى پروردگار خويش اى جن و انس دروغ مىشمريد ( 13 ) 55 / 14 آفريد آدمى را از گل خشك مانند سفال شده ( 14 ) 55 / 15 و آفريد جن را از شعلهء آتش ( 15 ) 55 / 16 پس كدام يك را از نعمتهاى پروردگار خويش دروغ مىشمرديد ( 16 ) 55 / 17 پروردگار دو مشرق است و پروردگار دو مغرب است ( 17 ) 55 / 18 پس كدام يك را از نعمتهاى پروردگار خويش دروغ مىشمرديد ( 18 ) 55 / 19 گذاشت دو دريا را تا بهم جمع شوند ( 19 )
شرح
وَ الْحَبُّو در زمين دانه استذُو الْعَصْفِخداوند برگ خشك مراد از دانه آن چيزيست كه ازو قوّت مىسازند چون گندم و جو و جز آن و عصف گياهيست كه دانه ازو جدا مىشودوَ الرَّيْحانُو در زمين ريحانى است يعنى سپر غم كه بوى مىكنند مراد آنست كه در زمين شما را نعمتها داده‌ام بعضى خوردنى و بعضى بوى كردنى -فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُماپس اى آدميان و پريان بكدام از نعمتهاى آفريدگار خود كه مذكور شدتُكَذِّبانِتكذيب مىكنيد و انكار مىنمائيد كه ازو نيست بدانكه سى و يك جا درين سوره اين كلمات تكرار يافته به جهت آنكه اين سوره مشتمل است بر ذكر نعم الهى پس بعد از ذكر هر نعمتى اين الفاظ ايراد فرموده تا سامعان و قاريان متنبه شوند بر كثرت نعم و گفته‌اند تكرار از براى دفع غفلت است و تاكيد حجّت و تذكير نعمت و در صحيح حاكم رح از جابر رضى اللّه عنه نقل كرده كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم اين سوره را تا آخر بر ما خواند بعد از ان فرمود كه مرا چيست كه شما را خاموش مىبينم هر آئينه جن نيكوتراند از شما در رد جواب اين سؤال و من هيچ بار نخواندم فباى آلاء ربكما تكذبان الّا ايشان گفتند لا بشيء من نعماء ربنا نكذب فلك الحمد يعنى ما هيچ چيز را از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نمىكنيم پس ترا است ثنا و ستايشخَلَقَ الْإِنْسانَبيافريد آدم ع را كه پدر انس استمِنْ صَلْصالٍاز گل خشككَالْفَخَّارِمانند سفال پخته كه اگر دست برو زنى آواز كندوَ خَلَقَ الْجَانَّو بيافريد جان را كه پدر جن استمِنْ مارِجٍاز زبانه صافى بىدودمِنْ نارٍاز آتش و گفته‌اند مارج از آتشى است كه زبانه سرخ و سبز و زرد به يكديگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آتش در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مذكور است كه مارج آتش است ممتزج به هوا كه آن را هواى مشتعل گويند پس جان مخلوق است از دو عنصر آتش و هوا و آدم ع آفريده شد از دو عنصر خاك و آب چون خاك و آب بهم ممتزج شوند آن را طين گويند و چون هوا و آتش مختلط گردند آن را مارج خوانند و چنانچه تناسل در بشر به القاى آب است در رحم و تناسل در جن به القاى هوا در رحم انثى و ميان آفرينش جان و آدم ع مدت شصت هزارساله بودفَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُماپس بكدام نعمت از نعمتها پروردگار خود كه شما را از گل و مارج آفريد و دولت حيات ارزانى فرمودتُكَذِّبانِانكار مىكنيدرَبُّ الْمَشْرِقَيْنِآفريدگار دو مشرق است يكى مشرق تابستانى مر آفتاب را و يكى مشرق زمستانىوَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِو آفريدگار دو مغرب صيفى و شتوى مر شمس را و در اختلاف مشرقين و مغربين انواع فوائدست از اختلاف فصول و حدوث و آنچه بهر فصل تعلق دارد بلكه شروق آفتاب موجب طلب معيشتست و غروبش سبب آسايش و راحتفَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُماپس بكدام ازين نعمتهاى پروردگار شماتُكَذِّبانِجحود مىورزيد و منكر آن مىشويدمَرَجَ الْبَحْرَيْنِراه داد دو دريا را يكى خوش و شيرين و يكى شور و تلخ تا بامر اويَلْتَقِيانِبه يكديگر رسند و آن بحر فارس و روم است كه در محيط به يكديگر ملتقى مىشوند .
قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1200 | ترجمه شاه ولى الله دهلوى ( 910 ه - ) وتفسير ملاحسين الواعظ الكاشفى ( 1176 ه - )