54 / 29
پس آواز دادند يار خود را پس دست درازى كرد و مجروح ساخت ( 29 )
54 / 30
پس چگونه بود عقوبت من و ترسانيدنهاى من ( 30 )
54 / 31
هر آئينه ما فرستاديم بر ايشان يك نعره پس شدند مانند خطيره در هم شكسته كه خطيره سازند آن را بنا كرده باشد ( 31 )
54 / 32
و هر آئينه آسان ساختيم قرآن را براى آنكه پند گيرند پس آيا هيچ پندگيرنده هست ( 32 )
54 / 33
دروغى شمردند قوم لوط ع ترسانندگان را ( 33 )
54 / 34
هر آئينه ما فرستاديم بر ايشان باد سنگ بار مگر اهل خانه لوط ع كه خلاص ساختيم ايشان را وقت سحر ( 34 )
54 / 35
به مهربانى از نزديك خويش همچنين جزا مىدهيم هر كرا كه شكرگزارى كرد ( 35 )
54 / 36
و هر آئينه لوط ترسانيده بود ايشان را از عقوبت ما پس مكابره كردند دران ترسانيدنها ( 36 )
54 / 37
و هر آئينه سخن گفتند تا غفلت دهند لوط را از حفظ مهمانان او پس محو كرديم چشم ايشان را پس گفتيم بچشيد عذاب مرا و ترسانيدنهائى مرا ( 37 )
شرح
فَنادَوْاپس بخواندند قوم ثمودصاحِبَهُمْيار خود را كه قدار بن سالف بود براى عقر ناقهفَتَعاطىپس بگرفت شمشير خود را و بر سر راه ناقه در كمين نشستفَعَقَرَپس پى كرد ناقه را محرك عقر ناقه دو زن بودند عنيزه و صدوق و سبب آن بعضى سابقا مذكور شده در سوره هود صدوق ابن عم خود مصدع بن مهزج را بوصال خود وعده داد و عنيزه يكى از دختران خود را نامزد قدار بن سالف كرد و هر دو بر راه گذر ناقه كمين كردند و چون ناقه از آب بازگشت اوّل به مصدع رسيد و او تيرى بيفگند كه پاىهاى ناقه را بر هم دوخت قدار نيز از كمينگاه بيرون آمد و به شمشير ناقه را پى كرد و چون از پاى درآمد او را قطعه قطعه كردند و ميان قوم منقسم ساختند و بچه او به كوه صنوبر برآمده سه بانگ كرد و از آنجا به آسمان رفت و گويند او نيز كشته شده بعد از سه روز عذاب به قوم ثمود نازل گشتفَكَيْفَ كانَپس چگونه بودعَذابِيعذاب من مر قوم ثمود راوَ نُذُرِو بيم كردن من به رسالت صالح عليه السلامإِنَّا أَرْسَلْنابه درستى كه ما فرستاديمعَلَيْهِمْبر ايشانصَيْحَةً واحِدَةًفريادى يگانه يعنى يك صيحه جبرئيل عليه السلامفَكانُواپس گشتند از هول آن آوازكَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِمانند گيا درهم شكسته كه سازنده جاى گوسفندان آن را بر هم نهاده باشد و ريزهريزه شدهوَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَو به درستى كه ما آسان ساختيم قرآن رالِلذِّكْرِبراى ياد گرفتن تا به سهولت حفظ مىكنندفَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍپس هيچ يادكننده هست آن راكَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍتكذيب كردند قوم لوط ع مر او رابِالنُّذُرِبه بيم كردن و پند دادن وى مر ايشان راإِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْو به درستى كه فرستاديم ما بر ايشانحاصِباًبادى يا ابرى سنگ بارنده و همه را هلاك كرديمإِلَّا آلَ لُوطٍمگر لوط عليه السلام و دختران وى رانَجَّيْناهُمْبرهانيديم ايشان را از عذاببِسَحَرٍبسحرى كه عذاب واقع مىشدنِعْمَةً مِنْ عِنْدِنابه انعامى از نزديك ماكَذلِكَهمچنين كه انعام كرديم بر لوط عليه السلام بنات اونَجْزِيپاداش مىدهم بنعمت و رحمتمَنْ شَكَرَهر كه سپاس دارد نعمت ما را كه ارسال رسل و انزال كتب است و بدان ايمان آردوَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْو به درستى كه ترسانيده بود لوط عليه السلام قوم خود رابَطْشَتَنااز گرفتن ما به عذاب و هلاكفَتَمارَوْاپس شك آوردندبِالنُّذُرِبه آن بيم كردن و ستيزه آغاز نهادندوَ لَقَدْ راوَدُوهُو به درستى كه طلبيدند لوط ع راعَنْ ضَيْفِهِاز مهمانان وى كه ملائكه بودند يعنى گفتند ايشان را بما تسليم كن و لوط على نبينا و عليه السلام از ان ابا مىكرد و ايشان را پند مىداد ايشان در خانه شكسته درآمدندفَطَمَسْناپس محو كرديمأَعْيُنَهُمْچشمهاى ايشان را يا روى ايشان هموار كرديم و در خبرست كه جبرئيل عليه السلام پر خود را بر ديدههاى ايشان ماليد همه كور شدند و گفتيم مر ايشان را به زبان ملائكهفَذُوقُواپس بچشيدعَذابِيعقوبت مراوَ نُذُرِو آنچه بيم مىكرد لوط ع مر شما را به آن .