تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1195

مساهمون:

ص١١٩٥
54 / 20 بر مىكند مردمان را گويا ايشان تنه‌هاى درخت خرما از بيخ بركنده‌اند ( 20 ) 54 / 21 پس چگونه بود عقوبت من و ترسانيدنهاى من ( 21 ) 54 / 22 و هر آئينه آسان كرده‌ايم قرآن را تا پند بگيرند پس آيا هيچ پند پذيرنده است ( 22 ) 54 / 23 دروغ شمردند قوم ثمود ترسانندگان را ( 23 ) 54 / 24 پس گفتند آيا يك آدمى را از قوم خويش پيروى كنيم هر آئينه ما آنگاه در گمراهى و ديوانگى باشيم ( 24 ) 54 / 25 آيا نازل كرده شد بر وى وحى از ميان ما فى بلكه او دروغ‌گوئى خودپسند است ( 25 ) 54 / 26 خواهند دانست فردا كيست دروغ‌گوى خودپسند ( 26 ) 54 / 27 هر آئينه خواهيم فرستاد مادهء شتر را به جهت آزمايشى ايشان را پس اى صالح منتظر ايشان باش و صبر پيش گيرد ( 27 ) 54 / 28 خبردار كن ايشان را كه آب مقسوم است در ميان ايشان بهر يك حصّه از آب حاضر شود صاحبش ( 28 )
شرح
تَنْزِعُ النَّاسَبركند و از جا برد آن باد مردمان راكَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍگويا كه ايشان تنه‌هاى درخت خرمااند بركنده شده از بيخ و بر زمين افتاده اين خود عذاب دنيا بودفَكَيْفَ كانَپس چگونه باشدعَذابِيعذاب من در آخرتوَ نُذُرِو وعيدى كه ايشان را بدان بيم كرده‌اموَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَبه درستى كه ما آسان ساخته‌ايم قرآن را كه به زبان عرب فرستاده‌ايملِلذِّكْرِاز براى پند گرفتنفَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍپس آيا هيچ پندگيرنده هستكَذَّبَتْ ثَمُودُتكذيب كردند قوم ثمود صالح عليه السلام رابِالنُّذُرِبه بيم كردن و پند دادن پيغمبر ايشان مر ايشان رافَقالُواپس گفتندأَ بَشَراً مِنَّاآيا آدمى را از جنس ماواحِداًيگانه و يكتا كه هيچ تيغ و حشم نداردنَتَّبِعُهُپيروى كنيم ما ؟ او را هيچ فضلى نيست بر ماإِنَّا إِذاًبه درستى كه ما آن هنگام كه متابعت او كنيم باشيملَفِي ضَلالٍدر گمراهىوَ سُعُرٍو در جنونأَ أُلْقِيَآيا القا كرده‌اندالذِّكْرُ عَلَيْهِوحى را بر وىمِنْ بَيْنِنااز ميان قوم ما يعنى از قوم ثمود او را بنزول وحى اختصاص داده‌اندبَلْ هُوَنه چنين است بلكه اوكَذَّابٌدروغ‌گوئى استأَشِرٌخودپسند و ستيزنده مىخواهد كه بر ما ترفع كند حق سبحانه فرمود كهسَيَعْلَمُونَ غَداًزود باشد كه بدانند فردا كه عذاب بديشان فرود آيد يا روز قيامت معلوم كنند كهمَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُكيست دروغ‌گوئى يا ستيزنده چون قوم ثمود تكذيب كردند صالح عليه السلام را و معجزه طلبيدند كه از سنگ ناقه بيرون آرإِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِبه درستى كه ما بيرون‌آرنده ناقه بوديمفِتْنَةً لَهُمْبراى امتحان مر ايشان را تا خلق بدانند كه سبب عذاب ايشان چه بود و صالح عليه السلام را گفتيمفَارْتَقِبْهُمْنگاهبان ايشان باش و ببين كه با ناقه چه مىكنندوَ اصْطَبِرْو شكيبائى ورز به آزار قوموَ نَبِّئْهُمْو آگاه گردان ايشان راأَنَّ الْماءَبه‌آنكه آب چاهقِسْمَةٌ بَيْنَهُمْبخش كرده شده است ميان ايشان و ناقه روزى از آن ايشان و انعام ايشان و روزى خاص از آن ناقهكُلُّ شِرْبٍهر نصيبى از ان آبمُحْتَضَرٌحاضر گردانيده شد است مر صاحب او را يعنى حاضر شود صاحب او در نوبت خود و بهره آب بردارد .