52 / 23
از دست يكديگر مىگيرند آنجا پيالهء شراب نه بيهودهگوئى باشد دران و نه بزهكارى ( 23 )
52 / 24
و آمد و شد كنند حوالى ايشان نوجوانى چند از ايشان گويا آن نوجوانان مرواريد در پرده پنهاناند ( 24 )
52 / 25
و روى آورد بعض ايشان بر بعض از يكديگر سؤالكنان ( 25 )
52 / 26
گفتند هر آئينه ما پيش ازين در ميان اهل خانه خود ترسان بوديم ( 26 )
52 / 27
پس نعمت فراوان داد ما را خدا و نگاهداشت ما را از عذاب باد گرم ( 27 )
52 / 28
هر آئينه ما پيش ازين عبادت مىكرديم او را هر آئينه اوست احسانكننده مهربان ( 28 )
52 / 29
يا محمد ص پس پند ده نيستى بفضل پروردگار خود كاهن و نه ديوانه ( 29 )
52 / 30
بلكه آيا مىگويند شاعرست انتظار تو مىكشيم در حق او حوادث زمانه را ( 30 )
شرح
يَتَنازَعُونَبا يكديگر داد و ستد كنندفِيهادر بهشت يعنى هم بدهند و هم بستانندكَأْساًكاسهاى مملو از خمر بهشت و اصح آنست كه اينجا كاس خمرست تسميه شىء باسم ظرف يعنى همه را بنوشانند خمرى كهلا لَغْوٌ فِيهانه هيچ سخنى بيهوده باشد در ان يعنى در اثناى شرب آن لغو نگويند و مخاصمه نكنند چنانچه عادت فاسقان است در دنياوَ لا تَأْثِيمٌو نه بزهمند كردند يعنى فعلى از ايشان صادر نشود كه موجب اثم باشدوَ يَطُوفُو طواف كنندعَلَيْهِمْبر گرد ايشان براى خدمتغِلْمانٌ لَهُمْخادمانى كه ايشان را هستند بر شكل پسران آفريده شدهكَأَنَّهُمْگويا كه ايشان در صفا و لطافتلُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌمرواريد پوشيده در صدفاند كه دست كس بديشان نرسيده و باد تصرّف هر ناكس بديشان نوزيده و در معالم از قتاده رح نقل كرده كه كسى گفت يا رسول اللّه ص خادم چنين است و مخدوم چگونه خواهد بود آن حضرت ص صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه فضل مخدوم بر خادم همچون فضل ماه بدر باشد بر سائر كواكب و در تبيان آورده كه ذكور اولاد مشركان غلمان اهل بهشتاند و اناث ايشان حور عين و اولاد مؤمنان با پدران خود به همان هيئات باشند كه در دنيا بودهاند و اين نقل غريبستوَ أَقْبَلَو روى مىآرندبَعْضُهُمْبعضى از بهشتيانعَلى بَعْضٍبر بعضى ديگريَتَساءَلُونَمىپرسند از احوال و اعمال ايشانقالُوا إِنَّا كُنَّاگويند ايشان به درستى كه ما بوديمقَبْلُپيش ازينفِي أَهْلِنادر ميان اهل خودمُشْفِقِينَترسندگان از عذاب خداى تعالى يا از سوء قضايا از شماتت اعداء يا از عاقبت كار و خاتمت احوالفَمَنَّ اللَّهُپس منت نهاد خداىعَلَيْنابر ما به رحمت يا توفيق عصمتوَ وَقاناو نگاهداشت ما راعَذابَ السَّمُومِاز عذاب آتش كه همچون سموم در مسام نفوذ كند و گويند سموم نام جهنّم استإِنَّابه درستى كه ماكُنَّابودهايممِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُپيش ازين در دنيا كه مىپرستيديم خداى را و مىخوانديم او را و وقايه از دوزخ مىطلبيديم پس وى اجابت كرد ما راإِنَّهُبه درستى كههُوَ الْبَرُّاوست نيكوكار به بندگانالرَّحِيمُمهربان بر ايشان آوردهاند كه جماعتى مقتسمان بر عقبات مكه مىايستادند و حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم را نزد قوافل عرب بكهانت ، و جنون و شعر و سحر منسوب مىساختند و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم اندوهگين مىشد آيت آمد كهفَذَكِّرْپس پند ده اى محمد ص به قرآن اهل مكّه را و ثابت باش بر آن بسخنان مشركان ملول مشوفَما أَنْتَپس نيستى توبِنِعْمَةِ رَبِّكَبانعام پروردگار خود يعنى به حمد اللّه و نعمتهبِكاهِنٍكه خبر مىدهد از غيب بىنزول وحى برووَ لا مَجْنُونٍو نه ديوانه كه عقل او پوشيده باشد يا جن او را فروگرفتهأَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌبلكه مىگويند او شاعر است نه نبىنَتَرَبَّصُ بِهِانتظار مىبريم بوىرَيْبَ الْمَنُونِحادثه روزگار را يعنى چشم مىداريم مرگ او را چنانچه شعراى ديگر مردند يا اميدواريم كه مرگ او چون مرگ پدران او باشد يعنى زود بميرد و به پيرى نرسد .