تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1102

مساهمون:

ص١١٠٢
بعض ايشان را بر بعض تا سخره گيرد بعض ايشان بعضى را و رحمت پروردگار تو بهتر است از آنچه جمع مىكنند ( 32 ) 43 / 33 و اگر نه احتمال آن بود كه مىشدند مردمان همه يك گروه البته مىساختيم براى كسى كه نامعتقد است به خدا براى خانه‌هاى ايشان سقفها از نقره و نردبان‌ها نيز كه بران بالا برآيند ( 33 ) 43 / 34 و براى خانه‌هاى ايشان وازه‌ها نيز از نقره و تختها كه بر آن تكيه زده بنشينند ( 34 ) 43 / 35 و مىساختيم تجمل بسيار و نيست همه اين مگر اندك بهره‌مندى زندگانى دنيا و آخرت نزديك پروردگار تو متقيان راست ( 35 )
شرح
بَعْضَهُمْبرخى از ايشان يعنى آدميان رافَوْقَ بَعْضٍزبر بعضىدَرَجاتٍدرجها در روزى تا يكى توانگر است و ديگر درويش يا در حريت كه يكى آزاد است و ديگرى بنده يا در فضائل كه يكى فاضل است و ديگرى مفضول و در حقايق سلمى آورده كه تفاوت درجات باخلاق حسنه است خوى هر كس كه نيكوتر درجه او بلندتر و اين تفاوت براى آن پيدا كرديملِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْتا فراگيرند بعضى آدميانبَعْضاًبعضى ديگر راسُخْرِيًّاكاركننده يعنى جمعى جمعى را كار فرمايند تا مهم آنان ساخته و معاش ايشان پرداخته گردد يكى بمال معاون ديگرى باشد و ديگرى باعمال مساعدت ديگرى نمايد تا اين صورت موجب انتظام امور دنيويه شودوَ رَحْمَتُ رَبِّكَو بخشش پروردگار تو يعنى نبوتخَيْرٌبهتر استمِمَّا يَجْمَعُونَاز آنچه كافران جمع مىكنند از حطام دنيا و آن را سبب بزرگى مىدانندوَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُو اگرنه آنست كه گشتندى آدميانأُمَّةً واحِدَةًيك گروه مجتمع بر حرص يا بر اختيار دنيا بر آخرتلَجَعَلْناهر آئينه مىگردانيديملِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِبراى آن كسى كه نمىگرود به خداىلِبُيُوتِهِمْمر خانهاى ايشان راسُقُفاً مِنْ فِضَّةٍسقفهاى از فضهوَ مَعارِجَو نردبانها كه بدانعَلَيْهابر بام آن خانهايَظْهَرُونَبرآيند و خود را بنمايندوَ لِبُيُوتِهِمْو مىساختيم مر خانهاى ايشان راأَبْواباًدرهاوَ سُرُراً عَلَيْهاو تختها كه بر انيَتَّكِؤُنَتكيه كنند همه از نقره درين آيت اشارت است به حقارت دنيا يعنى دنيا را پيش من قدر و قيمتى نيست و اگرنه آن بودى كه مردم بطلب دنيا و جمع آن مشغول شدندى چه اكثر طباع مجبول است بر محبّت دنيا و بسبب آن از عبادت و فرمانبردارى بازايستاده ميل به طرف كفر و ناسپاسى كردندى و اگر نه من سقف خانها و نردبانها و درهاى خانها و تختهاى كافران را همه از نقره كردمىوَ زُخْرُفاًو با وجود اين‌ها ايشان را طلا هم دادمى يا چنان كردمى كه اين‌ها همه از طلا ساختندىوَ إِنْ كُلُّ ذلِكَو نيست آنچه همه ياد كرده شدلَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيامگر برخوردارى و زندگانى اين سراى يعنى در صدد زوال و انتقال استوَ الْآخِرَةُو نعمت آخرت و گفته‌اند بهشتعِنْدَ رَبِّكَنزديك پروردگار تو يعنى در حكم اولِلْمُتَّقِينَمر پرهيزگاران را است كه از لوث شرك و دنس معاصى احتراز فرموده‌اند يا از مستلذات فانى و متنعمات اين جهانى اجتناب نموده رباعىهر كس كه رخ از متاع فانى برتافت * و اندر طلب دولت باقى بشتافت آنجاكه كمال همتش بود رسيد * و آن چيز كه مقصود دلش بود بيافت .