43 / 36
و هر كه غافل شود از ياد خدا بر گماريم براى او شيطانى پس آن شيطان او را همنشين بود ( 36 )
43 / 37
و هر آئينه شياطين بازميدارند آدميان را از راه و آدميان مىپندارند كه ايشان راهيافتگانند ( 37 )
43 / 38
تا آنوقت كه آدمى بيايد پيش ما گويد با شيطان خود اى كاش در ميان من و در ميان تو مسافت مشرق و مغرب بودى پس بد همنشينى تو ( 38 )
43 / 39
و گوئيم سود ندهد شما را امروز از بسكه ستم كردهايد آنكه شما در عذاب با هم شريك باشيد ( 39 )
43 / 40
يا محمد ص آيا تو مىتوانى شنوانيد كران را يا راه مىتوانى نمود كوران را و آنكس را كه در گمراهى ظاهر است ( 40 )
شرح
وَ مَنْ يَعْشُو هر كه چشم بپوشد يعنى اعراض كندعَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِاز ياد كردن خداى يعنى از احكام حلال و حرام و از عقاب الهى نترسد و به رحمت او اميدوار نباشد .نُقَيِّضْبرگماريملَهُمر او راشَيْطاناًديوىفَهُوَپس آن ديولَهُ قَرِينٌمر او را همنشين و دمساز و مصاحب و همراز بود در دنيا و پيوسته به وسوسه و اغواى او اشتغال نمايد در نفخات الانس آورده كه شيخ ابو القاسم نصرآبادى قدس اللّه سره با يكى از مؤمنان جن دوستى داشت وقتى در مسجد جامع نشسته بود جنى گفت كه اى شيخ اين مردم را چگونه مىبينى گفت بعضى را بىخواب و بعضى را در خواب گفت آنچه بر سرهاى ايشان است مىبينى كفت نى پس چشم مرا بماليد ديدم كه بر سر هر كس غرابى نشسته است بعضى را بالها به چشم فروگذاشته و بعضى را گاهى بال به چشم وى فرومىگذارد و گاهى بالاى سر گفتيم اين چيست گفت نخوانده كه و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا اينها شياطينند بر سرهاى ايشان نشسته و بر هر يك به قدر غفلت وى استيلا يافته رباعىدريغ و درد كه با نفس بد قرين شدهايم * و زين معامله با ديو همنشين شدهايمبه بارگاه فلك بودهايم و رشك ملك * ز جور نفس جفا پيشه اين چنين شدهايموَ إِنَّهُمْو به درستى كه ديوانلَيَصُدُّونَهُمْهر آئينه بازميدارند قرينان خود راعَنِ السَّبِيلِاز راه حقوَ يَحْسَبُونَو مىپندارند كفار بنىآدمأَنَّهُمْ مُهْتَدُونَآنكه ايشان بسبب متابعت شيطان راهيافتگانند يا پندارند كه ديوان اهل هدايتاند و درين پنداشت مىباشندحَتَّى إِذا جاءَناتا وقتى كه بيايند بما آن معرض و قرين او و حفص به صيغه واحد مىخواند يعنى بيايد بما معرض و قرائت يك ( واحد ) اظهرست چه در خبر آمده كه معرض و قرين او را در يك سلسله بمحشر آرند و به دوزخ افگنند در معالم از ابو سعيد خدرى رضى اللّه عنه ، نقل فرموده كه چون كافر را برانگيزند و به محشرگاه آرند ديوى كه قرين او بوده باشد در دنيا آن ساعت با وى باشد و مفارقت نكند ازو تا وقتى كه به دوزخ روند القصه چون به عرصه محشر آيندقالَگويد عاشى يعنى چشم پوشيده از حق مر شيطان رايا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَاى كاشكى بودى ميان من و توبُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِدورى ميان مشرق و مغرب تغليب كرده مشرق را در لفظ در موضح آورده كه مشرق صيف و مغرب شتا است و ميان اين هر دو مشرق نيز بعد بسيار است غرض آنكه كافر ديو را گويد كاشكى تو از من و من از تو دور بودمىفَبِئْسَ الْقَرِينُپس بد همنشينى تو پس گوينده با ايشان گويدوَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَو سود نمىدارد شما را در آخرت اين آرزو و تمنّاإِذْ ظَلَمْتُمْچون ظلم كرديد بر نفسهاى خود در دنياأَنَّكُمْبراى آنكه شما هستيدفِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَدر عذاب دوزخ انبازان يعنى بايد كه در عذاب شريك باشيد همچنانكه در سبب آن شريك بوديد و بعضى گفتهاند سود نمىدارد شما را آنكه شريك باشيد يعنى اشتراك شما در عذاب تخفيف عذاب از هيچ كدام نيست آوردهاند كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بايمان قوم دلبستگى تمام داشت چنانچه بشرائط دعوت بيشتر اقامت مىنمود عناد و انكار ايشان افزونتر مىبود و حق سبحانه فرمود كهأَ فَأَنْتَآيا تو اى محمد صتُسْمِعُ الصُّمَّتوانى كه بشنوانى كران را يعنى آنان را كه گوش دل او كر است سخن حق توانى شنوانيدأَوْ تَهْدِي الْعُمْيَياقوت آن دارى كه راهنمائى كوران را يعنى كوردلان را طريق حق توانى نمودوَ مَنْ كانَو آنكه هستفِي ضَلالٍ مُبِينٍدر گمراهى هويدا يعنى تو قادر نيستى بر هدايت گمراهان پس بسيار تعب بر نفس خود منه .