43 / 17
و چون خبر داده شود يكى از ايشان بتولد آنچه مثل ساخته براى خدا روى او سياه گردد و او پر از غم باشد ( 17 )
43 / 18
آيا آن را كه پرورده مىشود در زيور و او در صفت خصومت ظاهر نمىگردد براى خدا ثابت كردهاند ( 18 )
43 / 19
و دختر مقرر كردند فرشتگان را كه بندگان خدااند آيا حاضر بودند نزديك آفرينش ايشان نوشته خواهد شد اين گواهى ايشان و پرسيده خواهند شد ( 19 )
43 / 20
و گفتند كافران اگر خواستى خداى را پرستش نمىكرديم اين فرشتگان را نيست ايشان را به اين مقدمه دانش نيستند ايشان مگر دروغگوئى ( 20 )
43 / 21
آيا دادهايم ايشان را كتابى پيش از قرآن پس ايشان به آن كتاب چنگ زدهاند ( 21 )
شرح
وَ إِذا بُشِّرَو چون خبر داده شودأَحَدُهُمْيكى از مشركان كه اسناد بنات به خداى كنند از بنى مليحبِما ضَرَبَبه آن چيزى كه مىسازدلِلرَّحْمنِ مَثَلًابراى خدائى بخشاينده شبيه و مانند يعنى دختران را كه آن را به حق اسناد مىكنند و فى الحقيقة آن وصف است مر خداى را به مثل و مانند چه ولد را لا بد است كه مماثل والد باشد پس ايشان دختران را براى خدا ضرب المثل مىسازند و چون يكى را خبر دهند كه ترا دخترى متولد شدظَلَّ وَجْهُهُگردد روى اومُسْوَدًّاسياه شده از غايت غم و اندوهوَ هُوَ كَظِيمٌو او پر است از غم و كرب و فزع يعنى آن غم بدل فرومىخورد پس چون دختران را براى خود نمىپسنديد به خدا چون روا مىداريدأَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُاآيا آنكه ببالد و بزرگ شود و حفص ينشؤا به صيغه مجهول خواند از ينشأ يعنى آيا كسى كه پرورده گرددفِي الْحِلْيَةِدر پيرايه يعنى به ناز پرورش يابد و او را قوّت حرب و ميداندارى نباشدوَ هُوَ فِي الْخِصامِو او در وقت مجادله و سخنگزارىغَيْرُ مُبِينٍغير آشكاراكننده حجّت باشد عرب را به شجاعت و فصاحت فخر بودى و در اغلب زنان ازين دو حليه عاطل مىباشند حق تعالى فرمود كه آيا كسى كه اين چنين باشد خدا او را به فرزندى مىگيرد و ديگر غايت جهل ايشان را بيان مىفرمايدوَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَو نام نهادهاند فرشتگان راالَّذِينَ هُمْآنان كه ايشانندعِبادُ الرَّحْمنِبندگان خداىإِناثاًدختران يعنى ملائكه را كه مجاوران صوامع عبادت و ملازمان مجامع عبوديتاند دختران نام مىنهندأَ شَهِدُواآيا حاضر بودهاند و ديدهاندخَلْقَهُمْآفريدن مر خداى مر ايشان را مشاهده كرده باشند صفت انوثت در ايشان در معالم آورده كه حضرت رسول اللّه عليه الصلاة و السّلام از ايشان بپرسيد كه شما چه مىدانيد كه ملائكه اناثاند گفتند از پدران شنوديم و گواهى مىدهيم كه پدران ما دروغ نمىگويند حق سبحانه تعالى فرمودسَتُكْتَبُزود باشد كه نوشته شود -شَهادَتُهُمْگواهى ايشانوَ يُسْئَلُونَو پرسيده شوند روز قيامت از انوَ قالُواو گفتند قوم بنو مليح از خزاعهلَوْ شاءَ الرَّحْمنُاگر خواستى خدائىما عَبَدْناهُمْنمىپرستيديم ما ملائكه را اين بر سبيل مجادله مىگفتند نه از روى اعتقاد غلبه مشيت حق بر مشيت عباد كه از ايمان است لا جرم حق سبحانه فرمود كهما لَهُمْنيست ايشان رابِذلِكَبدانچه مىگويندمِنْ عِلْمٍهيچ دانشى يعنى اين سخن نه از روى دانش مىگويند بلكه مشيت را حجت مىسازند در تضييع فرمان الهىإِنْ هُمْنيستند ايشانإِلَّا يَخْرُصُونَمگر آنكه دروغ مىگويند و در وسيط آورده كه مدعاى ايشان آن بود كه خداى تقدير كرده است بر ما به پرستش ايشان و بديشان راضى شده پس ما را بدان عقوبت كرد ايشان دروغ مىگفتند زيرا كه حق سبحانه بكفر هيچ كافر راضى نيستأَمْ آتَيْناهُمْنه چنين است كه ايشان مىگويند آيا داديم ايشان راكِتاباً مِنْ قَبْلِهِكتابى پيش از قرآن كه ناطق بود بر صحت قول ايشانفَهُمْپس ايشانبِهِبدان كتابمُسْتَمْسِكُونَچنگورزندگانند و بدان احتجاج نمايندگان و مقرر است كه ما ايشان را كتابى ندادهايم پيش از قرآن تا حجتى و نقلى بيارند و بطريق عقلى نيز حجتى ندارند .