تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
3 / 25 پس چگونه بود حال وقتى كه جمع كنيم ايشان را در روزى كه هيچ شك نيست در آن و تمام داده شود هر شخصى را جزا به آنچه عمل كرد و ايشان ستم كرده نشوند ( 25 ) 3 / 26 بگو بار خدايا اى خداوند پادشاهى مىدهى پادشاهى هر كرا خواهى و بازمىگيرى پادشاهى از هر كه خواهى و ارجمند مىسازى هر كرا خواهى و خوار مىسازى هر كرا خواهى بدست تست نيكى هر آئينه تو بر همه چيز توانائى ( 26 )
شرح
فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْپس چگونه باشد حال ايشان آن هنگام كه جمع كنيم ايشان رالِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِاز براى حساب روز كه هيچ شك نيست در وقوع آنوَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍو داده شد هر نفسى را به تمامما كَسَبَتْجزاى آنچه كسب كرده استوَ هُمْ لا يُظْلَمُونَو ايشان ستم‌ديده نشوند بنقصان حسنات و زيادتى سيئات عمرو بن عوف رض روايت كرده كه در غزوه احزاب حفر خندق مىكردند سنگى سخت پديد آمد و صحابه رض از شكستن آن عاجز شده رجوع بر پيغمبر ع نمودند و آن حضرت ص بدان موضع آمده كلند متين بدست مبارك گرفت و به قوت روحانى بل به تأييد ربانى چنان ضربتى فرود آورده كه از ان سنگ سخت قدرى بشكست و برقى از ميان آهن و سنگ بجست كه از بارقه آن آتش كوههاى مدينه روشن شده به حد مدائن رسيد و كنگره‌هاى ايوان كسرى به نظر حاضران درآمد نوبت ديگر بضربت آن حضرت ص مقدارى از ان بريخت و نورى درخشان شد كه به روشنائى آن عمارت صنعاى يمن ظاهر گشت نوبت سوم لامعه ظهور نمود كه قصور قياصره روم به نظر درآمد صحابه رض تكبير فتح گفتند و حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه زود باشد كه امت من برين مدائن ظفر يافته كوشكهاى حيره به تصرف درآرند و آثار صولت اهل اسلام بر اطراف روم و قسطنطنيه برسد و شقه رايت شريعت من سايه يمن و دولت بر مفارق اهل يمن افكند مؤمنان مبتهج و مسرور شده مراسم شكر الهى بتقديم رسانيدند و منافقان طرح سخريت و استهزاء افكنده زبان طعن بكشودند كه عجب كارى كه اين مرد از بيم كارزار مشركان عرب خندق مىكند و به مجرد آوازه لشكر دشمن پاى از دروازه بيرون نمىنهد و ياران خود را بگرفتن روم و فارس و يمن وعده مىدهد حق سبحانه اين آيت فرستادقُلِ اللَّهُمَّبگو اى محمد ص كه بار خدايامالِكَ الْمُلْكِخداوند پادشاهى و متصرف در آنتُؤْتِي الْمُلْكَعطا مىكنى پادشاهىمَنْ تَشاءُهرك را مىخواهىوَ تَنْزِعُ الْمُلْكَو مىستانى ملك رامِمَّنْ تَشاءُاز هر كه مىخواهى بعضى از مفسران برانند كه مراد همين پادشاهى ظاهرست كه حق سبحانه زمام جهاندارى بقبضه اقتدار هر كه مىخواهد سپارد و عنان شهريارى از كف اختيار هر كه خواهد بيرون مىآرد بيتمفتاح اختيار بدست قضاى اوست * از هر كه خواست بستد و آن را كه خواست دادو گفته‌اند ملك نبوت و رسالتست از بنى اسرائيل بستد و به بنى اسماعيل داد يا ايالت مكه و حوالى آن كفار قريش را از ان محروم ساخته به ملازمان عتبه عليه نبويه صلعم حواله فرمود يا ملك روم و فارس و يمن كه از ارباب آن انتزاع نموده بدين امت ارزانى داشت و نزد محققان ملك توفيقست كه هرك را عطا كرد عزيز دو جهانى شد و از هر كه باز گرفت مخذول دو سرا گشت امام احمد رحمة اللّه عليه فرمودند كه اين ملك قبول دلهاست و دلها در قبضه قدرت خداوند يكتاست هرك را مقبول قلوب سازد او را بنظرات عنايت صاحب‌دلانش بنوازد و هر كرا از دلهاى درويشان بيندازد بشعلات نيران نكبت و مذلتش بگذاردوَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُو ارجمند مىسازى هرك را خواهى بايمان و معرفت چون پيغمبران و متابعان وىوَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُو خوار و بىمقدار مىگردانى هرك را خواهى بكفر و نكبت چون ابو جهل و پيروان وى يا مراد عزت اين امتست باستيلاء بر ديار عرب و عجم و ذلت اهل فارس و روم و غير ايشان از كفار امم يا عزت اين مؤمنان را بظفر بر يهود و نصارى و ذلت ايشان بقبول جزيه يا قتل و جلا و گفته‌اند عزت بشرف قناعتست و ذلت بخست حرص چه استغناى قناعت فقيران را بصدق و عقيدت بر صدر تمكن رساند و تكاپوى حرص توانگران را در صف نعال افكند در تفسير بصائر آورده كه سلطان محمود غزنوى در وقت عزيمت مؤمنات به زيارت امام مقرى غزنوى قدس سره كه در زمان خود قطب اوليا بود آمده استدعاى فاتحه نمود و همچنان در صف نعال ايستاده از تفسير تعز من تشاء و تذل من تشاء نكته درخواست فرمود خواجه امام قدس سره جواب داد كه روشن‌ترين وجهى در معنى آيت اينست كه ترا با هزار و هفتصد پيل جنگى و پنج هزار فرسنگ ولايت آبادان و صد هزار سوار مكمل به جهت طلب زيادتى ملك به خانه همچو من گداى آرد و در صف نعال بازدارد و مرا بر اين گليم كهنه و پاى برهنه ملك قناعت بخشيد و در صد آزادى جاى دهد رباعىآن كو به قناعت آشنا شد * از فيض تعز من تشا شدو آن كور ره حرص و آز پيمود * مقهور تذل من تشا شدو نزد محققان عزت بشهود لقا و كشف غطاست و ذلّت بحجاب حرمان و بازداشت عطابِيَدِكَ الْخَيْرُبدست تو است بيد قدرت تو تحصيل همه نيكوئيها از اعطاى ملك و اعزاز مؤمنان و اگرچه شر نيز چون نزع ملك و اذلال بدست قدرت اوست اما بتخصيص خير به مقتضاى مقام است چه از سبب نزول معلوم شد كه كلام مبتنى بر اشارت بر اهل ايمان است و وعده ايشان بفتح اقاليم و كثرت غنايم يا اكتفا كرده باحد الضدين چه از وى ضد ديگر مفهوم مىشود چنانچه سرابيل تقيكم الحر يا مراعات ادب كرده است در خطاب چنانچه ابراهيم ع فرمود و اذا مرضت فهو يشفين و حقيقت آنست كه شر خالص در عالم نيست بلكه آن امر نسبتى هست چنانچه در مثنوى مولوى معنوى مىفرمايد مثنوىبد به نسبت باشد اين را هم بدان * پس بد مطلق نباشد در جهانزهر ماران مار را باشد حيات * نسبتش با ديگران باشد مماتيا آنكه خير وجودى است و شر عدمى و وجود را بعدم آميزشى نتواند بود لهذا حضرت رسالت‌پناه ص در بعضى از ادعيه فرمود كه الخير كله بيدك و الشر ليس اليك و صاحب نقد الفصوص خلدت ظلال نواله على مفارق اهل الخصوص بسر اين سخن ايما مىنمايد آنجا كه در نعت به حضرت خاتم النبيين . عليه افضل الصلاة من المصلين مىفرمايد بيتبلبل شاخسار باغ بلاغ * شاه‌باز نشيمن با زاغداشت چشم سرش چو ديده سر * روشنائى ز كحل زاغ البصرچون به نظاره جهان پرداخت * هر بد و نيك را كه ديد شناختكآنچه نيك از خصائص قدم استو آنچه بد از نقائص عدمست گفت الخير كله بيديك لكن الشر لا يعود اليكإِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍبه درستى كه تو بر همه چيز از اعطا و انتزاع و اعزاز و اذلالقَدِيرٌتوانائى .