تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
3 / 35 آنگاه كه گفت زن عمران اى پروردگار من هر آئينه من نياز تو كردم آنچه در شكم منست آزاد كرده يعنى از خدمت والدين معاف داشته پس قبول كن از من هر آئينه توئى شنوا دانا ( 35 ) 3 / 36 پس چون بزاد دختر را گفت اى پروردگار من هر آئينه زاده‌ام دختر را و خدا داناست به آنچه وى بزاد گفت آن زن و نيست فرزند نر مانند دختر و هر آئينه من نام كردم آن را مريم و هر آئينه من در پناه تو مىكنم او را و نسل او را از شيطان رانده‌شده ( 36 ) 3 / 37 پس قبول كرد مريم را پروردگار او بقبول نيك و باليده ساخت او را باليدن نيك و خبرگير وى ساخت زكريا را هرگاه داخل شدى
شرح
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَياد كن اى محمد ص چون گفت زن عمران بن ماثان كه حنّه بنت فاقوذا بود در وقتى كه حامله شدرَبِّ إِنِّي نَذَرْتُاى پروردگار من به درستى كه نذر كردملَكَ ما فِي بَطْنِيبراى تو آنچه در شكم منستمُحَرَّراًآزاد كرده شده از قيد تعلقات دنيا تا خاص ترا پرستد و خدمت مسجد تو كند در آن زمان خدمت مسجد قدس را بزرگ مىداشتند و فرزندان را براى آن كار نذر مىكردند و در شريعت ايشان بر فرزندان انقياد والدين در چنين نذرها فريضه بود بعد از نذر حنه شوهر او عمران گفت كه ويحك اين چيست كه كردى شايد كه در شكم تو دختر باشد و خدمت مسجد را نشايد بر زبان حنه جارى شد كهفَتَقَبَّلْ مِنِّيپس قبول كن خدايا از من آنچه نذر كرده‌امإِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُبه درستى كه تو شنوائى سخنى را كه در باب نذر گفتمالْعَلِيمُدانائى به قصد من درين نذر كه جز رضاى تو نخواستمفَلَمَّا وَضَعَتْهاپس آن هنگام كه بنهاد بار خود را ضمير عايد به جنين است يا نذيرهقالَتْگفت بر سبيل اعتذار و تحسررَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهااى پروردگار من به درستى كه من نهاده‌ام آن بارأُنْثىفرزند مادهوَ اللَّهُ أَعْلَمُو خداى داناترستبِما وَضَعَتْبه‌آنچه بار بنهادم و حفص رح وضعت خواند يعنى خدا داناتر بود به‌آنچه حنه وضع كرد و به قرائت بكر رح اين جمله مقوله قول حنه است و به قرائت حفص رح مستأنفه من قول اللّه تعالىوَ لَيْسَ الذَّكَرُگفت حنه كه نيست فرزند كه من طلب كردم براى خدمت كنيسهكَالْأُنْثىهمچون فرزند ماده كه به من دادهوَ إِنِّي سَمَّيْتُهاو به درستى كه من نام نهادم او رامَرْيَمَو معنى اين لفظ بر زبان ايشان امة اللّه يعنى كنيزك خداوَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَو به درستى كه من در پناه مىآورم او را به حضرت تووَ ذُرِّيَّتَهاو فرزندان او رامِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِاز وسوسه ديو سركش رانده شده يا از مس او ، بركت دعاى حنه به روزگار مريم و عيسى رسيده از مس شيطان محفوظ و محروس ماندند و در حديث آمده كه هيچ مولودى نباشد الا كه شيطان او را مس كند در وقت ولادت تا آن فرزند فرياد بركشد از مس شيطان الا مريم و پسر او كه ازين صورت محروس بودندفَتَقَبَّلَهاپس فرا پذيرفت مريم رارَبُّهاپروردگار اوبِقَبُولٍ حَسَنٍبپذيرفتن نيكو جهت خدمت خانهوَ أَنْبَتَهاو برويانيد او را يعنى نشو و نما دادنَباتاً حَسَناًنشو و نماى نيكو يعنى پرورش يافت بر صلاح و عصمت و سداد و معرفت كه چون به نه سالگى رسيد بانواع عبادت بر همه احبار غالب شد و گويند پرورش حسن تخلّق او بود باخلاق ربانى القصه مادر او را بعد از ولادت به بيت المقدس آورده سدنه و احبار را گفت خذوا دونكم هذه النذيرة فراگيريد اين نذر كرده شده را كه از آن خداست بزرگان بقبول وى رغبت نمودند و ميان ايشان اختلاف افتاد تا وقتى كه قرعه زدند بر آن وجه كه قلمهاى خود را كه بدان كتابت توريت مىكردند به كنار نهر اردن برده در جوى آب افگندند به شرط آنكه قلم هر كس كه بر سر آب آيد پرورش مريم به دو متعلق باشد القصه قلم زكريا ع بر روى آب آمد و كفالت مريم بر زكريا مقرر شدوَ كَفَّلَها زَكَرِيَّاو فرا سپرد حق تعالى مريم را بزكريا و زكريا عليه السلام او را به خانه برده جهت ارضاع او دايه مقرر فرمود و چون از حد طفوليت درگذشت او را به مسجد آورده غرفه كه جز نردبان صعود بر آن ميسر نشدى براى او ترتيب داد و هرگاه كه زكريا از تعهد حال او فارغ شدى در غرفه بقفل محكم بسته كليد با خود داشتى و در حفاظت و حراست او باقصى الغايت كوشش نمودى تا مريم بزرگ شد و انوار ولايت بر صفحات احوال او لايح گشتكُلَّما دَخَلَ عَلَيْهاهرگاه كه درآمدى بر مريم -