3 / 18
گواهى داد خدا يعنى آشكارا ساخت آنكه نيست هيچ معبود مگر او ، و گواهى دادند فرشتگان و خداوندان دانش در انحال كه خدا تدبيركنندهء عالم است بعدل نيست هيچ معبود مگر او غالب استوار كارست ( 18 )
3 / 19
هر آئينه دين معتبر نزديك خدا اسلام است و اختلاف نكردند يعنى در قبول اسلام اهل كتاب مگر بعد از آنكه آمد بديشان دانش از روى حسد در ميان خويش و هر كه كافر باشد به آيتهاى خدا پس هر آئينه خدا زود كنندهء حساب است ( 19 )
3 / 20
پس اگر مكابره كنند با تو اى محمد ص پس بگو منقاد ساختيم روى خود را براى خدا و هر كه پيروى من كرد نيز منقاد ساخت و بگو باهل كتاب و به ناخواندگان آيا اسلام آورديد پس اگر اسلام آوردند به تحقيق راه يافتند و اگر رو گردانيدند پس جز اين نيست كه لازم بر تو پيغام رسانيدنست و خدا بيناست به بندگان ( 20 )
شرح
شَهِدَ اللَّهُگواهى داد خدا به حق يا حكم كرد يا اعلام نمود يا بيان فرمودأَنَّهُآنكه اوست خدا به حق كه از روى تحقيقلا إِلهَ إِلَّا هُوَهيچ معبودى سزاى پرستش نيست مگر اووَ الْمَلائِكَةُو فرشتگان نيز به همين وجه گواهى دادندوَ أُولُوا الْعِلْمِو خداوندان علم كه مؤمنان اهل كتاباند يا جميع مهاجر و انصار رض يا علماى اين امت همين گواهى مىدهندقائِماًدر حالتى كه هر يك از علماء قائماندبِالْقِسْطِبعدل در اداى شهادت يا خدا گواهى داد بوحدانيت خود و او قائم بود بعدل يعنى حاكم به راستى و گفتهاند شهادت حق نصب دلائلست بر توحيد و شهادت ملائك اقرار بوحدانيت و گواهى علماى ايمان بدان و احتجاج بران و فضيلت علما و شرف ايشان از اقتران شهادت ايشان با شهادت حق معلوم مىتوان كردلا إِلهَ إِلَّا هُوَتكرار به جهت تاكيدست و مزيد اهتمام به معرفت ادله توحيدالْعَزِيزُقويست و غالب يعنى ممتنع است از آنكه لاحق شود به دو توحيد موحدى و وصف واصفى مگر بر وجه امر چه همه ماموراند باظهار كلمه توحيدالْحَكِيمُدانا در شهادت به وحدت خودإِنَّ الدِّينَبه درستى كه دين پسنديدهعِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُنزديك خداى دين اسلامست نه يهوديت و نصرانيتوَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَو اختلاف نكردند در آنكه دين اسلام حقست و محمد ص پيغمبر به حق آنان كهأُوتُوا الْكِتابَدادهاند بديشان كتاب يعنى توريت و انجيلإِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُمگر پس از آنكه آمد بديشان دانشى به حقيقت امر يعنى قرآن بديشان فرود آمد موافق و مصدق كتاب ايشان آنكه ايشان آغاز خلاف كردندبَغْياً بَيْنَهُمْاز روى حسد يا جور كه در ميان ايشانست يا ميل به رياست و بزرگى قوموَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِو هر كه نگرود به قرآن يا بمعجزاتى كه خداى تعالى محمد را ارزانى داشتهفَإِنَّ اللَّهَپس به درستى كه خداسَرِيعُ الْحِسابِزود حسابكننده است يعنى زود باشد كه ازين عالم بروند و خداى تعالى بعد از حساب ايشان را جزا دهد بر كفر و انكار ايشانفَإِنْ حَاجُّوكَپس اگر اين جهودان با تو خصومت كنند در دين بعد از اقامت حجت يا نصارى نجران در مقام جدال باشند بهواسطه عيسى عفَقُلْ أَسْلَمْتُپس بگو در جواب ايشان كه تسليم كردموَجْهِيَ لِلَّهِروى خود را يعنى خودى خود و گفتار و كردار و نيت و دل خود را سپردم مر خداى راوَ مَنِ اتَّبَعَنِو آنها كه پيروى كردند مرا همين كردند كه من كردموَ قُلْو بگو اى محمد صلِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَمر آن كسان را كه كتاب بديشان دادهاند يعنى يهود و نصارىوَ الْأُمِّيِّينَو بگو مشركان عرب را كه كتاب نداشتهاندأَ أَسْلَمْتُمْآيا اسلام مىآريد چنانچه من آوردهام استفهام است بمعنى امر يعنى اسلام آريدفَإِنْ أَسْلَمُواپس اگر اسلام آوردند و امر حق را انقياد كردندفَقَدِ اهْتَدَوْاپس راه يافتند به مقصود كلى و از باديه ضلالت به مقصد اصلى رسيدندوَ إِنْ تَوَلَّوْاو اگر اعراض كردند و پشت بر اسلام آوردند ترا هيچ ضرر نيستفَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُپس جزين نيست كه بر تو پيغام رسانيدنست و بسوَ اللَّهُ بَصِيرٌو خدا بيناستبِالْعِبادِبه بندگان و تكذيب و تصديق ايشان .