41 / 51
و چون انعام كنيم بر آدمى روى بگرداند و دور شود به طرف خود رفته و چون برسدش بلاى پس خداوند دعاء بسيار است ( 51 )
41 / 52
بگو آيا ديديد كه اگر باشد قرآن از جانب خدا باز كافر شويد به آن كيست گمراهتر از شخصى كه باشد در مخالفت دور از صواب ( 52 )
41 / 53
خواهيم نمود ايشان را نشانهاى خود در اطراف عام و در نفس ايشان نيز تا آنكه واضح شود بر ايشان كه اين سخن راست است آيا بس نيست پروردگار تو آنكه او بر هر چيز مطلع است ( 53 )
شرح
وَ إِذا أَنْعَمْناو چون انعام كنيم و در عافيت بگشائيمعَلَى الْإِنْسانِبر كافرأَعْرَضَروى بگرداند از شكروَ نَأى بِجانِبِهِو دور شود از راه حق يا خود را بر يك طرف كشد از سپاسدارىوَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّو چون برسد او را بلا و محنتفَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍپس خداوند دعاى بزرگ و بسيار است تشبيه كرد دعاى بزرگ را به چيزى كه پهنا دارد از جهت كثرت وسعت آنقُلْبگو اى محمد صأَ رَأَيْتُمْخبر دهيد مرا كه فى نفس الامرإِنْ كانَاگر باشد قرآنمِنْ عِنْدِ اللَّهِاز نزديك خداىثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِپس شما كافر شدهايد بدان بىتامل در انمَنْ أَضَلُّكيست گمراهترمِمَّنْ هُوَاز ان كس كه اوفِي شِقاقٍ بَعِيدٍدر خلافى باشد دور از خداى يعنى كه باشد از شما كجراهتر كه پيوسته در مقام ستيزه و عناد و انكار و افسادايد و وضع موصول بجاى صله شرح حال و تعليل مزيد ضلال ايشان است و در تفسير امام ابو الليث رح مذكور است كه ابو جهل مر حضرت ص را ( صلى اللّه عليه و سلّم ) گفت آيتى بما بنماى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم ماه را به دونيم كرد ابو جهل گفت اى قريش محمد ص شما را سحر كرد شما به اطراف و جوانب مكه كس فرستيد تا از مردم سؤال كنند كه اين صورت را ديدهاند يا نى اگر اهل آفاق ديدهاند آيت احدى است و اگرنه سحر محمدى ص است پس رسل بهر طرف فرستادند همه از رويت آن خبر دادند ابو جهل گفت هذا سحر مستمر اين جادوى است به همه آفاق فرارسيده حضرت عزت آيت فرستاد كهسَنُرِيهِمْزود باشد كه بنمائم ايشان را يعنى كفار قريش راآياتِنانشانهاى قدرت خود كه يكى از ان شق قمر استفِي الْآفاقِدر كنارهاى جهانوَ فِي أَنْفُسِهِمْو در نفسهاى ايشان يعنى در مكهحَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْتا روشن شود مر ايشان راأَنَّهُ الْحَقُّآنكه رسول ما حق استأَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَآيا بسنده نيست پروردگار توأَنَّهُآنكه اوعَلى كُلِّ شَيْءٍبر همه چيزشَهِيدٌگواه است يعنى اگر كفّار انكار معجزات تو كنند حضرت آفريدگار گواه تو بس است بعضى برآنند كه دلائل آفاقى اخبار آن حضرت ص بود از حوادث آتيه و وقائع كائنه چون فتح روم و يمن و فارس و آيات انفسى آنچه ميان اهل مكّه واقع شده از قتل و قحط و خوف و مقهوريت و در معالم آورده كه هم آفاقى وقائع امم ماضيه است كه ايشان را از ان خبر دادند و انفسى واقعه روز بدر و در فصول از محمد بن كعب رح نقل كرده كه آفاقى غلبه دين اسلام است بوقت ظهور مهدى و انفسى آنچه بوقت پيغمبر ص بود از فتح مكه دو رود وفود اعراب و جمعى ضمير را عايد به آدميان دارند يعنى بنمائيم مردمان را دلائل آفاقى كه هدم بنيان است و آيات انفسى كه هلاكت ابدان است يا در آفاق اختلاف ازمنه و امكنه و در نفس تفاوت كلى در احوال و امزجه يا آفاقى عجائب مصنوعات است از آسمان و زمين و ستارگان و اشجار و انهار و اثمار و جز آن و انفسى بديع حكمت و غرائب صنع كه در نفوس انسان مودع است و در احقاف آورده كه آفاق عالم كبير است و انفس عالم صغير و هرچه از دلائل قدرت در عالم كبير است نمودار آن در عالم صغير است شعرو تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبرجميع آنچه در عالم است مفصلا در نشئه انسان مندرج است مجملا پس انسان عالم صغير مجمل است از روى صورت و عالم انسان كبير مفصلا اما از روى مرتبه انسان عالم كبير است و عالم انسان صغير رباعىاى آنكه تراست ملك اسكندر و جم * از حرص مباش در پى نيم درمعالم همه در تست و ليكن از جهل * پنداشته تو خويش را در عالمو تطبيق آيات آفاقى و انفسى مناسب اين مختصر نيست شمه از حقايق اين آيت بعون الملك القادر در تفسير جواهر گذارش خواهد يافت .