تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن مجيد مترجم مع تفسير حسينى ( فارسى ) — صفحة 1079

مساهمون:

ص١٠٧٩
41 / 47 بسوى خدا حواله كرده مىشود معرفت قيامت و بيرون نمىآيد اجناس ميوه از غلاف خود و در شكم بار نمىگيرد هيچ زنى و نمىنهد بار شكم را مگر بدانست خدا و روز كه خدا آواز دهد ايشان را كه كجااند آنان كه شريك من مقرر مىكردند گويند خبر داديم ترا كه نيست از ما هيچ‌كس اثبات‌كننده شريكان ( 47 ) 41 / 48 و گم شدند از نظر ايشان آنچه مىپرستيدند پيش ازين و دانستند كه نيست ايشان را هيچ مخلصى ( 48 ) 41 / 49 مانده نمىشود آدمى از طلب خير و اگر برسدش سختى پس نااميد طمع برنده است ( 49 ) 41 / 50 و اگر بچشانيم او را بخشايشى از جانب خود بعد از سختى كه رسيده باشد بوى گويد كه اين براى من است و نمىپندارم كه قيامت قائم شود و اگر بفرض بازگردانيده شود مرا بسوى پروردگار من هر آئينه مرا نزديك او حالت خوش باشد پس البته خبردار كنيم كافران را به آنچه مىكردند و البته بچشانيم ايشان را از عقوبت سخت ( 50 )
شرح
إِلَيْهِ يُرَدُّبسوى خداى بازگردانيده شودعِلْمُ السَّاعَةِدانستن قيامت يعنى چون از ان سؤال كنند علم آن حواله به حضرت الهى مىبايد كرد كه كسى جز او نداندوَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍو بيرون نيابد هيچ ميوهمِنْ أَكْمامِهااز غلافهاى خودوَ ما تَحْمِلُو بار نگيردمِنْ أُنْثىهيچ ماده از انسان و سائر حيواناتوَ لا تَضَعُو ننهد بار خود راإِلَّا بِعِلْمِهِمگر به دانش خداى يعنى چنانچه قيامت را او داند علم ثمار و نتاج نيز خاصه او استوَ يَوْمَ يُنادِيهِمْو روز كه بخواند خداى تعالى مشركان را و از روى توبيخ گويدأَيْنَ شُرَكائِيكجااند انبازان من بزعم شماقالُوا آذَنَّاكَگويند خداوندا نداى ترا شنوديم و گفتيمما مِنَّانيست از مامِنْ شَهِيدٍهيچ گواهىدهنده بر شرك ايشان چه ما از ايشان تبرا كرديموَ ضَلَّ عَنْهُمْو گم شود از مشركانما كانُوا يَدْعُونَآنچه بودند كه مىپرستيدندمِنْ قَبْلُپيش از قيامت يعنى بتان را كه در دنيا مىپرستيدند در ان روز نه بينند يا از ايشان مدد نيابندوَ ظَنُّواو يقين دانند كه از عذاب و عقوبتما لَهُمْنيست مر ايشان را -مِنْ مَحِيصٍهيچ گريزگاهىلا يَسْأَمُ الْإِنْسانُملول نمىشود كافرمِنْ دُعاءِ الْخَيْرِاز خواهش نيكى درين جهان چون نعمت و امثال آنوَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّو اگر برسد او را بدى چون تنگدستى و بيمارىفَيَؤُسٌپس نااميد است از راحتقَنُوطٌاميد برنده از رحمت و ياس و قنوط صفت كافران و گمراهان استوَ لَئِنْ أَذَقْناهُو اگر بچشانيم ما آن كافران رارَحْمَةً مِنَّابخششى و بخشايشى از نزديك ما چون تندرستى و توانگرىمِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُاز پس سختى كه به او رسيده باشد -لَيَقُولَنَّهر آئينه گويدهذااين خير و عافيتلِيبراى من است و من مستحق آنم يا دايم مرا خواهد بود و زوال نخواهد يافتوَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةًو گمان نمىبرم قيامت را برخاسته يعنى حاضر شده مراد انكار حشر و بعث استوَ لَئِنْ رُجِعْتُو اگر بازگردانند مراإِلى رَبِّيبسوى پروردگار من يعنى بر وجهى كه مسلمانان توهم كرده‌اند قيامت قائم شود و مرا برانگيزندإِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنىبه درستى كه مراست نزد او آنچه نيكوتر باشد يعنى استحقاق من مر نعمت و كرامت را ثابت است خواه در دنيا خواه در عقبى مصرعه زهى تصور باطل زهى خيال محال امام ثعلبى رح از حسن بن محمد بن على ابن ابى طالب رضى اللّه عنه نقل مىكند كه كافر را دو تمناى عجيب است يكى در دنيا كه مىگويد روز قيامت نعيم بهشت مرا خواهد بود و يكى در عقبى كه خواهد گفت يا ليتنى كنت ترا به او هيچ كدام ازين دو تمنا وجود نخواهد گرفتفَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَپس خبر كنيم آنان را كه نه‌گرويدندكَفَرُوا بِما عَمِلُوابه آنچه كردند از كفر و تكذيب و اين اخبار بتعذيب خواهد بودوَ لَنُذِيقَنَّهُمْو هر آئينه بچشانيم ايشان رامِنْ عَذابٍ غَلِيظٍاز عذاب درشت و بزرگ و بديشان رسد عكس آن كه اعتقاد كرده بودند از نعمت و كرامت .