41 / 4
درحالىكه مژدهدهنده و ترساننده است پس روگردان شدند اكثر مردمان پس ايشان نمىشنوند ( 4 )
41 / 5
و گفتند دلهاى ما در پردهاست از آنچه مىخوانى ما را بسوى آن و در گوش ما گرانى هست و ميان ما و ميان تو حجابى است پس كار كن هر آئينهء ما كاركنندهايم ( 5 )
41 / 6
( يعنى بر طور خود ) بگو جز اين نيست كه من آدمىام مانند شما وحى كرده مىشود بسوى من كه پروردگار شما معبود يگانه است پس راست متوجه شويد بسوى او و طلب آمرزش كنيد ازو و واى مشركان را ( 6 )
41 / 7
كه نمىدهند زكات و ايشان به آخرت نامعتقدانند ( 7 )
شرح
بَشِيراًمژدهدهنده مر آنان را كه بوى عمل كنندوَ نَذِيراًو بيمكننده آنها را كه بوى نگروندفَأَعْرَضَپس روى برتافتند از قبول آن يعنى نهپذيرفتندأَكْثَرُهُمْبيشتر ايشان از كافرانفَهُمْ لا يَسْمَعُونَپس ايشان نمىشنوند يعنى برتافتند روى تا نشنوندوَ قالُواو گفتند اهل شرك كه هموارهقُلُوبُنادلهاى مافِي أَكِنَّةٍدر پوششها استمِمَّا تَدْعُونااز فهم آن چيزى كه مىخوانى ما راإِلَيْهِبسوى او يعنى قرآن را در نمىيابيموَ فِي آذانِناو در گوشهاى ماوَقْرٌگرانى است آنچه مىخوانى نمىشنويموَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَو ميان ما و ميان توحِجابٌپرده است كه جمال نبوت ترا در نمىبينيم حاجزى است كه ما را از پيوستگى به تو منع مىكند و در وسيط آورده كه ابو جهل جامه را ميان خود و ميان حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم پرده ساخت و گفت تو از ان جانب و ما ازين جانبفَاعْمَلْپس عمل كن بر دين خودإِنَّنا عامِلُونَبه درستى كه ما نيز عملكنندگانيم بر كيش خود يا آنچه توانى در حق ما بكن كه ما نيز آنچه مىتوانيم تقصير نخواهيم كرد و ما وردى فرموده كه تو كار كن براى آخرت خود كه ما براى دنياى خود عمل مىكنيمقُلْبگو اى محمد صإِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْجز اين نيست كه من آدمىام مانند شما يعنى از جنس بشرم نه از ملك و جن كه شما سخن ايشان درنيابيد و فهم نكنيد و شما را به چيزى دعوت نمىكنم كه سمع را ازو كراهيت و طبع را نفرت باشد بلكهيُوحى إِلَيَّوحى كرده شود بسوى منأَنَّما إِلهُكُمْجز اين نيست كه خداى شماإِلهٌ واحِدٌخداى است يگانهفَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِپس توجه كنيد بسوى او بتوحيد و طاعت و بر ان مقيم باشيدوَ اسْتَغْفِرُوهُو ازو آمرزش جوئيد مر گناهان را كه بعد از اسلام كنيد و در موضح آورده كه استقامت مساوات افعال و اقوال و احوال است ظاهرا و باطنا يعنى بايد كه نهان آشكارا يكى باشد و چون به مرتبه استقامت رسيد استغفار كنيد از رويت عمل كه گناهى بزرگ و خطاى عظيم استوَ وَيْلٌو سختى عذابلِلْمُشْرِكِينَمر شركآرندگان راستالَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَآنان كه نمىدهند زكات را يعنى به كلمه لا إله الا اللّه كه زكات انفس است متكلّم نمىشوند مراد آنست كه خود را بتوحيد از لوث شرك پاك نمىسازند يا آنكه زكات مال نمىدهند وجه تخصيص منع زكات از سائر اوصاف مشركان آنست كه مال محبوب ايشان است و بذل او مر نفس را سخت باشد از اعمال ديگر پس در ايراد اين صفت اشارتى است به بخل ايشان و عدم شفقت بر خلق و بخل اعظم رذايل و اكبر ذمايم است و گفتهاند كه هر تو نگر كه او را سخا نبود چون تنى است كه او را جان نبود يا درختى است كه برندارد نظممنعم ممسك شجرى بىبر است * سر در منجل جهدى بىسر استبخل كه سرمايه ناكامى است * در دو جهان موجب بدنامى استوَ هُمْو مشركانبِالْآخِرَةِبسراى ديگرهُمْ كافِرُونَايشان ناگرويدگانند و بدان جهت نفقه نمىكنند كه مكافات آن سراى را باور ندارند .