- تا بر ايشان آشكار شود كه در چه چيز با يكديگر اختلاف داشتهاند ، و كافران بدانند كه آنان دروغگو بودهاند . » پس هيچ كس نمىتواند حق را به باطل مبدل سازد ، و خود را به آن بفريبد كه باطل گاه حق مىشود ، زيرا كه رأى اكثريت - چنان كه اعتقاد بيشتر مردم بر آن است - مقياس باز شناختن حق و باطل است ، هرگز . . . پس از ما روزى خواهد آمد كه در آن حق از باطل با وضوح كافى بازشناخته خواهد شد .
[ 40 ] و كافران چنان مىپندارند كه بعث و نشور غير ممكن است ، و اين را نمىدانند كه چون خدا چيزى را بخواهد به آن مىگويد : كن فيكون .
/ 59
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
گفتهء ما براى ( دست يافتن به ) چيزى كه وجود آن را اراده كنيم ، آن است كه به آن مىگوييم باش و آن مىباشد و هستى پيدا مىكند . » تكرار كلمهء « قول » شايد كه براى بيان اين مطلب آمده است كه اراده عبارت از نعمتى در قلب نيست ، يا انديشيدنى در نفس و جان ، بدان گونه كه براى ما بشر چنين است ، بلكه آن همچون گفتن ( فعلى است ) كه خداوند آن را ابلاغ مىكند و پديد مىآورد ، و در حديث شريف از ابو الحسن - عليه السلام - در پاسخ يكى از يارانش كه دربارهء اراده از او پرسيده بود كه آيا از خدا است يا از خلق ؟
گفت :
« اراده در افراد بشر در ضمير است و فعلى كه پس از آن پديد مىآيد ، و اما از خداى تعالى ارادهء او همان پديد آوردن او است و نه چيزى جز آن ، زيرا كه او تأمل و توجه و تفكر نمىكند ، و اين صفات در او وجود ندارد و صفات آفريدگان است ، پس ارادهء خدا همان دخل او است نه چيز ديگر كه مىگويد باش پس مىباشد بدون لفظ و گفتن با زبان يا اهتمام دربارهء چيزى داشتن و نه دربارهء آن انديشيدن و نه اين كه چگونه خواهد شد ، به همان گونه كه خود و كيف و چگونگى