به آن مشغول . )
( 10 ) . گرم سر : مشغول .
( 11 ) . فتحه الف « است » ها به حرف پيش از خود داده مىشود .
( 12 ) . به طواف اندر : طايف ، مشغول به طواف .
( 13 ) . خامش : مخفّف « خاموش » ( پروانهء خامش : پروانه ساكت )
( 14 ) . ار : مخفّف « اگر » / دلرفته : سرگشته ، دلداده .
( 15 ) . ورنه : مخفّف « و اگرنه چنين كنى . . . » .
دلارام باش !
( 1 ) . سايه نشستن : در سايه نشستن .
( 2 ) . شعر تر : شعر آبدار و روان سلس و دور از تعقيد / شهد : عسل .
( 3 ) . طرف : آخر ، گوشه و كنار ، سمت راست / تماشا : تفرّج ، ديدن با شوق ( در اصل ، عربى است و از تماشي به معناى « با يكديگر پياده رفتن » ؛ از آنجا كه ياران براى تفرّج ، اغلب با هم و پياده سير مىكنند ، در فارسى به معناى تفرّج به كار مىرود ) .
( 4 ) . صبا : نسيم خاورى كه در بهار مىوزد و لطيف و خنك است . / سراپا : از اوّل تا آخر ، جملگى .
( 5 ) . بر : بار ، ميوه / اين بيت از نظامى گنجوى است .
( 6 ) . فرخنده : همايون ، نيكفال / جام جم : جام گيتىنما ( در داستان « بيژن و منيژه » مىخوانيم كه بيژن به دستور افراسياب در چاه زندانى شد . پدر بيژن از يافتن وى نااميد گشت و كيخسرو ، بيژن را در جام جهاننما بازيافت . از آنجا كه شهرت جم ( جمشيد ، پادشاه پيشدادى و فرزند يونگهان ) بيش از كيخسرو بوده ، جام كيخسرو را جام جم يا جام جمشيد خواندهاند ) . / آينه جم نما : آينه اسكندر ( ساخت آينه را به اسكندر مقدونى نسبت مىدهند و براى آن در ادبيات و افسانههاى فارسى ، صفت غيبنمايى معتقد شدهاند و آن را رقيب « جام جم » كردهاند . )