تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
اين قسمت « جهش ضمير » رخ داده است ؛ يعنى « تا به سُها كشش ليلاء بردش . » / ليلا : ليلاء ، ليلى ، دختر سعد بن ربيعه بود و معشوقهء مجنون ، او نيز دلدادهء مجنون بود و در غم هجران وى ، چندان گريست كه پيش از مجنون وفات يافت . ( 2 ) . صهبا : صهباء ، مى انگورى ، مى سرخ / شيدا : ديوانه ، آشفته ، سخت شيفته . ( 3 ) . مينو : زبرجد ، زمرد ( نيز : آسمان ، بهشت ) يك جا برد : يك‌باره برد ، همه را با هم برد . ( 4 ) . سوختن ، هم لازم به كار مىرود و هم متعدّى ؛ اما « خودت سوختىام » يعنى « خودت مرا سوزاندى » ؛ بدين‌معنى كه در اين‌جا متعدّى به كار رفته است . ( 5 ) . يغما : تاراج ، غنيمت . / در روايتى از شعر ، « غم روى تو مرا ديد و . . . » است .

پند درختان ورس

( 1 ) . زان : دهى است از دهستان آبرود در اطراف شهرستان دماوند . ( 2 ) . نيوشيدن : شنيدن ، پذيرفتن . ( 3 ) . ورس : درخت اسپرك ، اكليل الملك كه تا بيست سال عمر مىكند . / تك و تاز : دويدن ، تاختن ، دويدن و دوانيدن اسب . ( 4 ) . نواز : حاصل مصدر « نواختن » ، نوازش . ( 5 ) . چميدن : به ناز و تكبّر و جلوه‌گرى و خرامان راه رفتن / كبك درى : كبكى كه بزرگ‌تر از كبك‌هاى ديگر بوده و رنگش نيز بهتر است و از آن‌جا كه در ميان درّهء كوه پرورش مىيابد ، كبك درى ناميده مىشود . / آهوى مشك‌انداز : آهوى مشك‌دارى كه نافه‌اش پس از رسيدن مىافتد . ( زير پوست شكم جنس نر آهوى ختن - ختا ، خطا - كيسه‌اى به حجم يك نارنج است كه به آن نافه گويند . نافه منفذى دارد كه از آن ماده‌اى قهوه‌اىرنگ و روغنىشكل خارج مىشود كه بسيار خوشبوست و مشك ناميده مىشود ) . ( 6 ) . حرف آخر « ديده » و حرف نخست « است » تلفظ نمىشوند . / سپنج : ناپايدار ، عاريّه ( سراى سپنج كنايه از دنياست . )