اين قسمت « جهش ضمير » رخ داده است ؛ يعنى « تا به سُها كشش ليلاء بردش . » / ليلا :
ليلاء ، ليلى ، دختر سعد بن ربيعه بود و معشوقهء مجنون ، او نيز دلدادهء مجنون بود و در غم هجران وى ، چندان گريست كه پيش از مجنون وفات يافت .
( 2 ) . صهبا : صهباء ، مى انگورى ، مى سرخ / شيدا : ديوانه ، آشفته ، سخت شيفته .
( 3 ) . مينو : زبرجد ، زمرد ( نيز : آسمان ، بهشت ) يك جا برد : يكباره برد ، همه را با هم برد .
( 4 ) . سوختن ، هم لازم به كار مىرود و هم متعدّى ؛ اما « خودت سوختىام » يعنى « خودت مرا سوزاندى » ؛ بدينمعنى كه در اينجا متعدّى به كار رفته است .
( 5 ) . يغما : تاراج ، غنيمت . / در روايتى از شعر ، « غم روى تو مرا ديد و . . . » است .
پند درختان ورس
( 1 ) . زان : دهى است از دهستان آبرود در اطراف شهرستان دماوند .
( 2 ) . نيوشيدن : شنيدن ، پذيرفتن .
( 3 ) . ورس : درخت اسپرك ، اكليل الملك كه تا بيست سال عمر مىكند . / تك و تاز : دويدن ، تاختن ، دويدن و دوانيدن اسب .
( 4 ) . نواز : حاصل مصدر « نواختن » ، نوازش .
( 5 ) . چميدن : به ناز و تكبّر و جلوهگرى و خرامان راه رفتن / كبك درى : كبكى كه بزرگتر از كبكهاى ديگر بوده و رنگش نيز بهتر است و از آنجا كه در ميان درّهء كوه پرورش مىيابد ، كبك درى ناميده مىشود . / آهوى مشكانداز : آهوى مشكدارى كه نافهاش پس از رسيدن مىافتد . ( زير پوست شكم جنس نر آهوى ختن - ختا ، خطا - كيسهاى به حجم يك نارنج است كه به آن نافه گويند . نافه منفذى دارد كه از آن مادهاى قهوهاىرنگ و روغنىشكل خارج مىشود كه بسيار خوشبوست و مشك ناميده مىشود ) .
( 6 ) . حرف آخر « ديده » و حرف نخست « است » تلفظ نمىشوند . / سپنج : ناپايدار ، عاريّه ( سراى سپنج كنايه از دنياست . )