تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
- هردرخت بلند و راست . ( 3 ) . فاخته : قمرى ، مرغى خاكسترىرنگ و كوچك‌تر از كبوتر / بنده عشق : غلام و بستهء عشق ، پايبند به همهء دشوارىها و فرمان‌ها و نتايج عشق . ( 4 ) . ازل : زمان بىابتدا / طاق : يكتا و بىمانند / وثاق : هر چيزى كه با آن چيزى را ببندند مانند ريسمان و زنجير . ( 5 ) . گلشن قدس : بهشت / مصراع « من دل رفته كجا و كجا دشت عراق ! » كه پس از واو ، سكتى دارد ، در نامهء شاعر به آية اللّه مرندى چنين است : « من دل رفته كجا را و كجا دشت عراق ! » . ( 6 ) . لوحه : پهنه ، استخوان پهن ، تخته . ( 7 ) . طوبى : طوبا ، درختى در بهشت كه شاخه‌هايش همهء بهشت را پوشانده و . . . / غلمان : غلامان ، / مردان بسيار زيباى بهشت كه بهشتيان را خدمت كنند . / حور : جمع احور و حوراء ، زنى كه سياهى چشمش بسيار سياه و سفيدى ديدگانش هم بسيار سفيد باشد ( از نعمت‌هاى بهشتى است ) . ( 8 ) . طلعت : روى ، وجه . ( 9 ) . آتش دل كارم ساخت : آتش عشق او بيچاره و سياه‌روزم كرد .

. . . ياد باد !

( 1 ) . كهنه دير : كنايه از جهان خاكى است ، اما در اين‌جا همان روستاى « شادآباد » مراد است . / شاد باد : مخفّف « شادآباد » ، زادگاه شاعر كه مجبور شد پس از عمرى درس خواندن ، ده سال در آن‌جا به كشاورزى بپردازد . ( 2 ) . سرشك : اشك . ( 3 ) . نامراد : به مطلوب نرسيده ، نخواسته و مورد طلب نبوده ، ضد مراد ، دقيقا همان چيزى كه مطلوب نيست و از آن دورى مىشود . ( در اين دو معناى اخير ، « نا » براى رساندن معناى « عكس » و « ضدّ » و « مقابل » به كار مىرود ) .