- است . ( البته بيت را به شكل ديگرى نيز مىتوان معنى كرد ) . / ور : مخفّف « و اگر » .
( 5 ) . غم كشيدن : تحمل غم و دردكردن ( كشيدن ، كنايه از همراه بودن كسى با ديگرى است ) / كج نشود دست قضا را قلم : قلم در دست قضا براى تو سرنوشتى جز اين نخواهد نوشت ( پس بهتر است با غم كنار بيايى ! )
پيامى به آنان كه افسرده هشت
( 1 ) . مهر : خورشيد
( 2 ) . نغمه : آواز ، آواز خوش ، گفتار خوب / هشتن : به جاى گذاشتن پس از خود ، گذاشتن .
( 3 ) . سروش : حضرت جبرائيل عليه السّلام ( فرشته وحى )
( 4 ) . به ويرانه در : در ويرانه
( 5 ) . چيره دل : قوىدل ، بىپروا ، پردل ، جسور .
( 6 ) . بر و بوم : سرزمين ( بر ، مخفّف « برّ » به معناى خشكى و زمين ناكاشته است و « بوم » نيز زمين كاشته يا قابل كشاورزى معنى مىدهد ) .
قافلهء فنا
( 1 ) . شاه شهيدان : حضرت سيّد الشّهدا عليه السّلام / مرحوم علّامه در نامهاى كه به دوست خود ، آية اللّه مرندى نوشتند ، ابتدا مصراع اوّل را چنين سرودهاند : « گفت آن شاه شهيدان چو بلا شد سويم » و سپس كل بيت را خط زده و اينگونه نوشتهاند :
من حسينم كه بلا مىرسد از هرسويم * با جوانان خودم راه فنا مىپويم
( 2 ) . همّت : اراده ، آرزو / دست شستن از چيزى : نااميد شدن از آن ، صرف نظركردن و دست برداشتن از آن / يعقوب : حضرت اسراييل ، فرزند اسحاق بن ابراهيم خليل الرّحمان عليه السّلام ، از انبياى بزرگ الهى كه در اثر ترك اولايى ، بيست سال به فراق فرزند خود ، يوسف دچار گشت و چندان گريست كه چشمانش سفيد شد و سرانجام به يوسف خود رسيد . / شمشاد : بقس ( درختى بلند و خوشنما ) ،