تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
( 4 ) . شاهد مقصود : مقصود شاهد ، مقصود زيبا و دلربا ( رك به : شرح تركيب « شاهد اندوه » از شعر « خويش بر آتش زد و خاموش شد » ) . ( 5 ) . دون : پست ( گرچه همهء سختىها و شرّها نيز از سوى خداست ، امّا شاعران و نويسندگان الهى ، در مقام شكايت ، آن‌ها را به روزگار ، گردون و مانند اين‌ها نسبت مىدهند . ) / بردن : كشيدن ( در اين معنى ، مفعول اين دو فعل ، اغلب حذف مىشود ؛ يعنى رنج و سختى بردن و محنت كشيدن ) . ( 6 ) . وز : مخفّف « و از » / وز رقم تيره‌دلى ساده‌ام : سادگىام ، پديدهء سياه‌بختى و سرشت غمگنانه و سرنوشت گره خورده با ناكامىام است و همين سادگى ، علّت سياه‌روزى بيشترم شده است .

خويش بر آتش زد و خاموش شد

( 1 ) . خط : مخفّف « خطّ » / چون خط ايّام : مانند سرنوشت كلّى زندگى ( ام ) . ( 2 ) . عاقبتم سينه : سينه‌ام عاقبت يا عاقبت سينه‌ام ( از مواردى كه جهش ضمير در آن رخ داده است ) . ( 3 ) . ساغر : جام ، پيالهء مى / مينا : جام ، پيالهء مى ، به معناى مظروف خود - يعنى همان مى - نيز به كار مىرود . / از دربه‌در شدن : در اين‌جا به معناى « بيرون رفتن از در » است . ( 4 ) . خرگه : مخفّف « خرگاه » ، محلّ وسيع ، خيمهء بزرگ دايره شكل ، آلاچيق كوچك . ( 5 ) . بد : مخفّف « بود » . ( 6 ) . خاور : مشرق ( نسيم خاورى : صبا ، بادى خنك و لطيف كه در بهار از مشرق مىوزد ) / گزيدن : بوسيدن [ يا گاز گرفتن از شدّت شوق و شور ] . ( 7 ) . بىخويش : بىخود ، اختيار از كف داده ، از هوش رفته . ( 8 ) . غنودن : به خواب رفتن ، آسودن ، پينكى . ( 9 ) . شاهد اندوه : اندوه شاهد ؛ اندوهى كه هماره در دل است و قلب انسان بدان مشغول ( در اصطلاح عارفان ، « شاهد » به آن گويند كه در دل آدمى حاضر است و هماره فكر و ياد ،