تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
( 11 ) . نگارش دادن : آراستن / گلبن : بوتهء گل سرخ . ( 12 ) . گل : در اين‌جا - مانند استعمال گذشتگان - مراد گل سرخ است . / نيلفر : مخفّف « نيلوفر » / گلنار : شكوفه و گل انارى كه به ميوه شدن نمىرسد و ثمرهء اين درخت ، همان گل آن است كه در سرخى بىمانند است . ( 13 ) . بادبام : باد بامداد ، نسيم سحرى / هزار : بلبل / نغز : خوب ، شيوا ، تازه ، دلنشين ، جالب ، عجيب ، شايسته ، زيبا ، شيرين ، صاف ، روشن ، لطيف ، خوش . ( 14 ) . سمن : ياسمن ، ياس ، گلى خوشبو و سفيد . ( 15 ) . ابر : مخفف « ابرو » / جام كشيدن : جام نوشيدن ، مظروف جام ( مى ) را نوشيدن . ( 16 ) . افسون : در اصل جادو يا كلماتى كه براى حفظ از آفت و صدمهء چشم‌زخم و مانند اينها مىخوانند ؛ اما در اين‌جا به معناى نيرنگ و حيله يا همان افسانه به كار رفته است . / خشايار : خشايار شاه ، پسر داريوش ، پادشاه هخامنشى ايران ، وى پس از عمرى خوشگذرانى در 465 يا 466 پيش از تولد مسيح - على نبيّنا و آله و عليه السّلام - به دست اطرافيان خود به قتل رسيد . / بستن چشم خشايار : چشم وى را پس از آن همه كامروايى و سرانجام مرگش ، بستن و دفن‌كردن . ( 17 ) . پار : گذشته . ( 18 ) . زينهار : زنهار ، پناه‌خواه ، آگاه باش ، بترس . ( 19 ) . هليدن : واگذاشتن ، ( « بهل » در اين‌جا به معناى « زنهار » به كار رفته است ) .

خودم را بياندازم و بگذرم

( 1 ) . به خاك اندر : خاك‌نشين ، خاكسار . ( 2 ) . آذر : آتش . ( 3 ) . نفحه : بوى خوش ( نفحهء خاور : صبا ) . ( 4 ) . شميم : بوى خوش ، بوى / بو شنيدن : بو حس‌كردن ، بوييدن .