( 11 ) . نگارش دادن : آراستن / گلبن : بوتهء گل سرخ .
( 12 ) . گل : در اينجا - مانند استعمال گذشتگان - مراد گل سرخ است . / نيلفر : مخفّف « نيلوفر » / گلنار : شكوفه و گل انارى كه به ميوه شدن نمىرسد و ثمرهء اين درخت ، همان گل آن است كه در سرخى بىمانند است .
( 13 ) . بادبام : باد بامداد ، نسيم سحرى / هزار : بلبل / نغز : خوب ، شيوا ، تازه ، دلنشين ، جالب ، عجيب ، شايسته ، زيبا ، شيرين ، صاف ، روشن ، لطيف ، خوش .
( 14 ) . سمن : ياسمن ، ياس ، گلى خوشبو و سفيد .
( 15 ) . ابر : مخفف « ابرو » / جام كشيدن : جام نوشيدن ، مظروف جام ( مى ) را نوشيدن .
( 16 ) . افسون : در اصل جادو يا كلماتى كه براى حفظ از آفت و صدمهء چشمزخم و مانند اينها مىخوانند ؛ اما در اينجا به معناى نيرنگ و حيله يا همان افسانه به كار رفته است . /
خشايار : خشايار شاه ، پسر داريوش ، پادشاه هخامنشى ايران ، وى پس از عمرى خوشگذرانى در 465 يا 466 پيش از تولد مسيح - على نبيّنا و آله و عليه السّلام - به دست اطرافيان خود به قتل رسيد . / بستن چشم خشايار : چشم وى را پس از آن همه كامروايى و سرانجام مرگش ، بستن و دفنكردن .
( 17 ) . پار : گذشته .
( 18 ) . زينهار : زنهار ، پناهخواه ، آگاه باش ، بترس .
( 19 ) . هليدن : واگذاشتن ، ( « بهل » در اينجا به معناى « زنهار » به كار رفته است ) .
خودم را بياندازم و بگذرم
( 1 ) . به خاك اندر : خاكنشين ، خاكسار .
( 2 ) . آذر : آتش .
( 3 ) . نفحه : بوى خوش ( نفحهء خاور : صبا ) .
( 4 ) . شميم : بوى خوش ، بوى / بو شنيدن : بو حسكردن ، بوييدن .