تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
هرنفسى را كه صبا آورد * پردهء اندوه سراپا دَرَد 4 سبزه و سنبل چو به رقص آورد * جلوهء نو روى چمن گسترد « هردم از اين باغ ، بَرى مىرسد * تازه‌تر از تازه‌ترى مىرسد » 5 چهرهء فرخنده كه اين باغ راست * جام جم و آينهء جم نُماست 6 ديدهء بدبين به جهان كور باد ! * ديو غم از باده‌كشان دور باد ! 7 با دل فرخنده همه دوستان * جز من وارفتهء افسرده‌جان « عادت ديرين » سخنم آورد * نام مى اندر دهنم آورد ورنه نه مى دوست ، نه مى خواره‌ام * بىسروسامانم و آواره‌ام 8 عهد مى و ميكده بشكسته‌ام * چشم ز روى مى و وى بسته‌ام دست‌تهى هستم و افسرده‌جان * اخترىام نيست به هفت آسمان 9 گر بسرايم ز گُل و گلسِتان * وز رخ ساقى و مى و ارغوان 10 هيكل شعرىست روانيش نيست * كالبدى بوده كه جانيش نيست 11 باده كجا ساده كجا ، من كجا ! * چهرهء بگشاده كجا ، من كجا ! 12 رفته ز يادم مزهء خرّمى * مرده چو فيروزه دلِ آدمى 13 بود دلى ، رفت و فراموش شد * طرفه چراغى بُدُ و خاموش شد 14 پيش من اينك غم و شادى يكىست * « داغ‌دلى » ، « شادنهادى » يكىست