هرنفسى را كه صبا آورد * پردهء اندوه سراپا دَرَد 4
سبزه و سنبل چو به رقص آورد * جلوهء نو روى چمن گسترد
« هردم از اين باغ ، بَرى مىرسد * تازهتر از تازهترى مىرسد » 5
چهرهء فرخنده كه اين باغ راست * جام جم و آينهء جم نُماست 6
ديدهء بدبين به جهان كور باد ! * ديو غم از بادهكشان دور باد ! 7
با دل فرخنده همه دوستان * جز من وارفتهء افسردهجان
« عادت ديرين » سخنم آورد * نام مى اندر دهنم آورد
ورنه نه مى دوست ، نه مى خوارهام * بىسروسامانم و آوارهام 8
عهد مى و ميكده بشكستهام * چشم ز روى مى و وى بستهام
دستتهى هستم و افسردهجان * اخترىام نيست به هفت آسمان 9
گر بسرايم ز گُل و گلسِتان * وز رخ ساقى و مى و ارغوان 10
هيكل شعرىست روانيش نيست * كالبدى بوده كه جانيش نيست 11
باده كجا ساده كجا ، من كجا ! * چهرهء بگشاده كجا ، من كجا ! 12
رفته ز يادم مزهء خرّمى * مرده چو فيروزه دلِ آدمى 13
بود دلى ، رفت و فراموش شد * طرفه چراغى بُدُ و خاموش شد 14
پيش من اينك غم و شادى يكىست * « داغدلى » ، « شادنهادى » يكىست
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: سيد على تهرانى
ص١٣٧