تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
به ويرانه در ، گنج بىمار نيست * گُلى اندر اين باغ بىخار نيست » 4 نداريد جز كيش اسلام ، كيش ! * در اين ره مناليد از نوش و نيش بكوشيد و بنهيد پايى به پيش * مترسيد از قطرهء خون خويش كه زيباتر از خون به پيكار نيست * خود از لاله خوش‌تر به گلزار نيست بزرگان كه رادند و آزاده‌اند * به « حق » مِهر ورزيده دل داده‌اند به خون خود آغشته افتاده‌اند * بدين آرمان راه بگشاده‌اند به شمشير هربند بگسسته‌اند * به نيروى دانش دژى بسته‌اند مبادا كه گردون كند رامتان * مبادا كه كوته كند گامتان مبادا شود تيره فرجامتان * مبادا كه ننگين شود نامتان شود چيره‌دل دشمن پُر ز كين * بگيرد دژ و بشكند كاخ دين 5 حقيقت جز آيين اسلام نيست * به از نام نيكوى وى نام نيست به چيزى فضيلت جز او رام نيست * جهان جز به وى هرگز آرام نيست مِهين كاخ اسلام آزاد باد ! * هميشه بر و بومش آباد باد ! 6 »