تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

خويش بر آتش زد و خاموش شد

سال‌ها پيش ملكهء انگلستان از اديبان و شاعران جهان خواسته بود در گفت‌وگوى « شمع و پروانه » شعر بسرايند و سخن بگويند . آن دعوت ، انگيزه‌اى شد كه مرحوم علّامه ، شعرى در گفت‌وگوى « پروانه و بلبل » بسرايند . تاريخ سرايش اين شعر به ظاهر 1320 شمسى است .
دوش به ياد دل ويران شدم * چون خطِ ايّام پريشان شدم 1 عاقبتم سينه ز غم تنگ شد * پاى شكيبايى من لنگ شد 2 شمع به دستىّ و به دست دگر * ساغر و مينا شدم از در به در 3 نيمه‌شب از خانه گُريزان شدم * گاهِ سحر سوى گلستان شدم گاهِ بهار و شب مهتاب بود * خرگه گُل بود و لبِ آب بود 4 جشن بُدُ و شيوهء سرو و سمن * كرده پُر از غُلغله صحن چمن 5 بر سر هربوتهِ گلى گل زدند * پاى سمن زيور سنبل زدند نغز نسيمى كه ز خاور وَزَد * خود لب گُل ، گُل لبِ نسرين گَزَد 6 رقص‌كنان نسترن و ياسمن * چنگ‌زنان ، چنگ‌زنان چمن تازه‌عروسان چمن گرم ناز * پرده درافتاده برون جسته راز مرغ چمن هرچه به دل راز داشت * چون نِى بىخويش در آواز داشت 7 ما بغنوديم به يك كُنج باغ * شيشه و پروانه و جام و چراغ 8 ليك دلم چون خُم مى جوش داشت * شاهد اندوه در آغوش داشت 9 بسته لب و ديده و گوش از جهان * گرم سر از تابش نورِ نهان 10 چشم و لبى را كه ز غم بسته بود * گريه گهى خنده گهى مىگشود ديدم و پروانه به گردِ چراغ * گردد و بزمىست دگر سوى باغ