در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم : « اذَا سَمِعْتُمُ الرَّجُلُ يَقُولُ هَلَكَ النَّاسُ فَهُوَ اهْلَكُهُمْ ؛ هنگامى كه شنيديد كسى مىگويد : مردم ( به خاطر اعمالشان ) هلاك شدند بدانيد خود او هلاكتش از آنان شديدتر است » !
در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله مىخوانيم : « كَفَى بِالْمَرْءِ شَرّاً انْ يُحَقِّرَ اخَاهُ الْمُسْلِمَ ؛ براى انسان اين بدى و بدبختى كافى است كه برادر مسلمانش را خوار و خفيف بشمرد » !
مرحوم « فيض كاشانى » در « المحجّة البيضاء » بعد از ذكر اين سخن مىافزايد : چه قدر فرق است بين كسى كه عالم يا عابدى را به خاطر علم و عبادتش بزرگ مىشمرد ، به او احترام مىگذارد و خود را در برابر او ناچيز مىبيند و آن عالم و عابدى كه شخص مزبور را كوچك مىداند و دوست دارد از او دور شود ! « 1 »
او در بخش ديگرى از سخنانش مىافزايد : اين آفتى است كه كمتر عابدى از آن در امان مىماند ، هرگاه كسى به او بى احترامى كند يقين دارد كه بى احترامى كننده مبغوض درگاه الهى است و بعيد مىداند كه خدا او را ببخشد ، در حالى كه اگر خودش به ديگرى چنين آزارى را برساند اين قدر اهمّيّت به آن نمىدهد و اين نوعى جهل و نادانى است و جمع ميان « عجب » و « تكبّر » و « غرور » است و اگر در چنين حالى شخص مزبور گرفتار ناراحتى شود آن را از كرامات خويش مىپندارد و انتقام الهى مىشمرد !
چه قدر فرق است بين چنين افراد نادان و مغرور و بعضى از عابدان هوشيار متواضع كه يك نمونهء آن اين است : يكى از بزرگان عبّاد ، از عرفات در ايّام حجّ بازمىگشت گفت : « اگر من ( گنهكار ) در ميان آنان نبودم اميد مىرفت كه خدا همه را ببخشد و رحمت كند » !
اين سخن را با حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به پايان مىبريم : در روايتى آمده است كه در محضر آن حضرت صلى الله عليه و آله از خوبى و پرهيزكارى كسى سخن گفتند ، هنگامى كه از دور نمايان شد عرض كردند : اى رسول خدا ! اين همان كسى است كه توصيف او را
هامش
( 1 ) - اقتباس از المحجّة البيضاء ، جلد 3 ، صفحهء 269 .