و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مىگفتند : « وَ لَئِنْ اطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ انَّكُمْ اذاً لَخَاسِرُونَ ؛ و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد به يقين زيانكاريد » . « 1 »
و گاه به بهانهجويىهاى كودكانه مىپرداختند و از سر لجاجت مىگفتند : « چرا فرشتگان بر ما نازل نمىشوند ؟ چرا ما خدا را نمىبينيم ؟ ؛ وَ قَالَ الَّذِينَ لَايَرْجُونَ لِقَائَنَا لَوْ لَاانْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ اوْ نَرى رَبَّنَا » .
قرآن در ادامهء اين آيه مىگويد : « لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِى انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوّاً كَبِيراً ؛ آنها دربارهء خود تكبّر ورزيدند و طغيان كردند » . « 2 »
قسم سوّم ، تكبّر در برابر بندگان خداست به گونهاى كه خود را بزرگ بشمرد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار ، زير بار هيچ كس نرود ، خود را از همه برتر ببيند و حقّ هيچ صاحب حقّى را محترم نشمرد و دائماً منتظر باشد كه ديگران براى او عظمت قائل شوند .
اين نوع از كبر نمونههاى فراوانى دارد كه نياز به شرح آن نيست ، و گاه به حدّ اعلا مىرسد و به تكبّر در برابر پيامبران و خداوند منتهى مىگردد .
آرى آتش كبر و غرور ، نخست از تكبّر در برابر بندگان خدا سر مىزند ، سپس به استكبار در برابر انبيا و رسولان پروردگار مىرسد و سرانجام به تكبّر در برابر ذات پاك خداوندگار مىانجامد !
* * *
4 - انگيزههاى تكبّر
تكبّر اسباب زيادى دارد و همهء آنها به اين باز مىگردد كه انسان در خود كمالى تصوّر كند و بر اثر حبّ ذات ، بيش از حدّ آن را بزرگ نمايد و ديگران را در برابر خود كوچك بشمرد .
بعضى از بزرگان علم اخلاق مانند مرحوم « فيض كاشانى » در « المحجّة البيضاء » اسباب كبر را در هفت چيز خلاصه كردهاند ، نخست اسباب دينى كه « علم » و « عمل » است ، و اسباب دنيوى كه « نسب » ، « زيبايى » ، « قوّت » ، « مال » و « فزونى ياران و ياوران » مىباشد و
هامش
( 1 ) - همان سوره ، 34 .
( 2 ) - فرقان ، 21 .