بزرگان سبب فضيلتى شود نبايد اين فضيلت موجب كبر و غرور گردد و صاحب نسب شريف بر ديگران فخرفروشى كند .
اگر مىبينيم امير مؤمنان على عليه السلام در خطبهء نهج البلاغه ، يا امام سجّاد عليه السلام در خطبهء معروف شام ، به حسب و نسبشان افتخار مىفرمودند ، نه براى برترىجويى بود ، بلكه هدف ديگرى داشتند ، آنها مىخواستند رسالت امامت و رهبرى خود را براى ناآگاهان از اين طريق تبيين كنند . درست مثل اينكه فرمانده لشكر براى معرّفى خود و دعوت لشكريان به پيرويش ، مقام و موقعيّت خويش را شرح مىدهد .
چهارمين اسباب تكبّر و تفاخر ، جمال و زيبايى و حسن ظاهر است ، به اين ترتيب كه شخص خوش قد و قامت و زيبا ، ديگران به ويژه كسانى را كه در اندام خود داراى عيب و نقصى هستند ، مورد تحقير قرار دهد و نسبت به آنها فخرفروشى كند .
اين عامل در تمام كسانى كه بهرهاى از جمال دارند ممكن است ظاهر شود ، ولى بيشتر در زنان است كه زيبايى خود را به رخ ديگران مخصوصاً كسانى كه داراى عيب و نقصى هستند مىكشند .
در حديثى مىخوانيم كه زن ( كوتاه قامتى ) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ( و مسائل خود را پرسيد ) عايشه مىگويد : هنگامى كه آن زن بيرون رفت من با دست اشارهاى به قد و قامت او كردم ( يعنى چقدر كوتاه است ) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « غيبتش كردى » !
مرحوم فيض بعد از ذكر اين حديث مىگويد : « منشأ اين كار تكبّر بود ؛ زيرا اگر خود او هم كوتاه قد بود ، چنين چيزى را دربارهء آن زن نمىگفت و اين غيبت از غرور و تكبّر سرچشمه مىگرفت » .
پنجمين اسباب تكبّر ، داشتن مال و ثروت فراوان است كه غالباً در پادشاهان و سرمايهداران بزرگ و صاحبان اراضى وسيع كشاورزى و كارخانهها ديده مىشود .
آنها كه غالباً از لباسهاى گرانقيمت و پر زرق و برق و مركبهاى سوارى گرانبها و خانههاى وسيع و قصرهاى مجلّل استفاده مىكنند ، افرادى را كه فاقد اين امورند مورد تحقير قرار مىدهند و نسبت به آنها فخرفروشى مىكنند و اين از زشتترين و كثيفترين انواع تكبّر است .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥١