رَبُّكُمُ الْاعْلَى ؛ من پروردگار برتر شما هستم ! » بگويد « 1 » و يا از « . . . مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ الهٍ غَيْري . . . ؛ من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم » « 2 » دم بزند .
بسيار بعيد به نظر مىرسد كه افرادى همچون « فرعون » كه سالها بر كشور پهناور مصر حكومت مىكرد آنقدر كم عقل و بى هوش باشد كه خود را واقعاً « ربّ اعلى » و تنها معبود بزرگ در جهان هستى بداند . بلكه بيشتر به نظر مىرسد كه او و افرادى امثال او براى تحميق تودههاى ساده لوح اين گونه ادّعاها را مىكردند تا پايههاى حكومت خود را از طريق ادّعاى الوهيّت محكم سازند .
شكل ديگرى از تكبّر در برابر خدا ، تكبّر ابليس و پيروان اوست كه از اطاعت خداوند سر باز زدند و تشخيص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند : چرا ابليس كه از آتش آفريده شده است در برابر يك موجود خاكى سجده كند ؟ و گفت : « . . . لَمْ اكُنْ لِاسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَاءٍ مَسْنُونٍ ؛ من هرگز براى بشرى كه از گل خشكيدهاى ، كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريدهاى ، سجده نخواهم كرد » « 3 » ، « . . . قَالَ انَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ؛ . . . من از او بهترم ! مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل » ! « 4 »
آرى گاه حجاب ضخيم كبر و غرور چنان جلو چشم عقل و هوش انسان را مىگيرد كه موجود ضعيفى ، خود را آگاهتر از حكيم على الاطلاق مىپندارد .
قسم دوّم تكبّر ، تكبّر در برابر انبيا و پيامبران است كه در ميان امّتهاى پيشين بسيار ديده شده است ، گروهى از مستكبران در اين امّتها ، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مىزدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مىگفتند : « . . . انُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا . . . ؛ آيا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند ( يعنى موسى و برادرش هارون ) ايمان بياوريم » ؟ « 5 »
هامش
( 1 ) - نازعات ، 24 .
( 2 ) - قصص ، 38 .
( 3 ) - حجر ، 33 .
( 4 ) - اعراف ، 12 .
( 5 ) - مؤمنون ، 47 .