تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
از اين روايت استفاده مىشود كه يكى از سرچشمه‌هاى مهم جزع و بى تابى ، حرص و حبّ دنياست و براى كاستن از شدّت جزع ، بايد از علاقهء به دنيا كاست . 6 - در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است : پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگام عيادت يكى از يارانش كه آخرين ساعات عمرش را مىگذراند ، فرمودند : « اى فرشتهء مرگ ! با او مدارا كن كه با ايمان است . ملك الموت عرض كرد : بشارت باد بر تو اى محمد ! كه من نسبت به همهء مؤمنان مدارا مىكنم . بدان اى محمد ! هنگامى كه من روح فرزندان آدم را مىگيرم ، خانوادهء آنان بى تابى مىكنند . در گوشه‌اى از خانه مىايستم و مىگويم : چرا اين گونه بى تابى مىكنيد ؟ من قبل از پايان عمرش روح او را نگرفتم و اين يك مأموريت الهى است ، گناهى ندارم ؛ « انْ تَحْتَسِبُوهُ وَ تَصْبِرُوا تُوجَرُوا ، وَ انْ تَجْزَعُوا تَأْثِمُوا وَ تُوزَرُوا ؛ اگر راضى به رضاى خدا باشيد و صبر كنيد به شما پاداش داده مىشود و اگر جزع و بى تابى كنيد گناه مىكنيد » . « 1 » 7 - حديث كوتاه و پر معنى ديگرى از امير مؤمنان على عليه السلام آمده است : « مَنْ لَم يُنْجِهِ الصَّبْرُ اهْلَكَهُ الْجَزَعُ ؛ كسى كه صبر او را نجات ندهد ، بى تابى او را هلاك خواهد كرد . » « 2 » ( اين هلاكت مىتواند اشاره به هلاكت دنيا و آخرت باشد ) . 8 - اين بحث را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - به عنوان « خِتَامُهُ مِسْكٌ » - پايان مىدهيم . در اين حديث آمده است كه يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله فرزندش را از دست داده بود ، حضرت صلى الله عليه و آله دستور نوشتن نامه‌اى به اين مضمون را به او دادند : « خداوند متعال ، اجر تو را افزون كند و به تو صبر و شكيبايى دهد ! . . . مبادا با جزع و بى تابى ، اجر خود را از بين ببرى و فرداى قيامت به خاطر از دست دادن ثواب صبر بر مصيبت ، پشيمان گردى ، هنگامى كه ثواب و مصيبتت را ببينى ، مىفهمى كه مصيبت از آن كوتاه‌تر بوده است و بدان ! جزع و بى تابى ، عزيز از دست رفته را باز نمىگرداند ، غم و اندوه ، قضاى الهى را تغيير نمىدهد و آنچه از پاداش ، در برابر از دست دادن فرزند بر تو نازل شده ، تأسّفت را از ميان مىبرد » . « 3 » مرحوم محدّث قمى در « سفينة البحار » داستان جالبى دربارهء « بوذرجمهر » و مسئله « صبر و جزع » كه بسيار مناسب اين نوشتار است ، نقل مىكند : در بعضى از تواريخ آمده
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 6 ، صفحهء 169 . ( 2 ) بحار الانوار ، جلد 68 ، صفحهء 96 . ( 3 ) ميزان الحكمه ، جلد 2 ، صفحهء 1563 ، حديث 10118 .