كاسته ، شربت زندگى را در كامش تلخ ، و شهد حيات را شرنگ مىسازد .
قرآن مجيد در سورهء « معارج » ، انسان را موجودى حريص و كم طاقت معرفى مىكند كه وقتى بدى به او برسد ، بى تابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد ، بخل مىورزد و مانع ديگران مىشود ، « انَّ الانْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً * وَ اذَا مَسَّهُ الْخَيرُ مَنوعاً » . « 1 »
منظور از انسان در اين آيه - همانند بعضى از آيات مشابهى كه انسان را با صفات ناشايستى توصيف كرده - انسانهاى تربيت نيافته و به اصطلاح خودرو و فاقد شخصيت است و لذا در ذيل همين آيات با جمله ( الَّا الْمُصَلِّينَ . . . تا . . . وَالَّذينَ هُم عَلَى صَلاتِهِم يُحَافِظُون « 2 » ، افراد با ايمانى را كه به نماز و كمك به محرومان و اصول عفّت و امانت و شهادت به حق وفا دارند ، استثنا كرده و از تحت عنوان « هلوع » خارج مىكند .
تعبير آيات فوق ، شايد اشاره به اين باشد كه معمولًا افراد جزوع و ناشكيبا بخيل هم هستند ؛ همان گونه كه بخيلان ناشكيبا مىباشند ؛ به تعبير ديگر اين دو صفت با يكديگر رابطه دارند و از اين رو در مفهوم « هلوع » جمع شدهاند .
در روايات اسلامى نيز بحثهاى جالب و عميق و نكتههاى قابل ملاحظهاى در اين زمينه ديده مىشود كه هر يك از ديگرى آموزندهتر است ، در ذيل به چند نمونه از آنها اشاره مىشود :
1 - امير مؤمنان على عليه السلام در مذمّت جزع مىفرمايند : « ايَّاكَ وَ الْجَزَعَ فَانَّهُ يَقْطَعُ الامَلَ وَ يُضَعِّفُ الْعَمَلَ وَ يُورِثُ الهَمَّ ؛ از جزع و ناشكيبايى بپرهيز ؛ زيرا اميد انسان را قطع و كوشش و تلاش را ضعيف ساخته و غم و اندوه به بار مىآورد » . « 3 »
2 - همان امام بزرگوار در جاى ديگر ضمن اشاره به نكته لطيف ديگرى مىفرمايند :
« الْجَزَعُ اتْعَبُ مِنَ الصَّبْرِ ؛ بى تابى از صبر و شكيبايى ناراحت كنندهتر است » . « 4 »
دليل آن روشن است ؛ زيرا جزع و بى تابى هيچ مشكلى را حل نمىكند ، تنها اثرش
هامش
( 1 ) - معارج ، 19 تا 21 .
( 2 ) - معارج ، 22 تا 34 .
( 3 ) - بحار الانوار ، جلد 79 ، صفحهء 144 .
( 4 ) - همان مدرك ، صفحهء 131 ، حديث 16 .