برنامهاى شروع به تكثير مثل مىكند ، به گونهء تصاعدى افزايش مىيابد و در زمان كوتاهى تشكيل غدّهء سرطانى مىدهد .
بسيارى از فرماندهان بزرگ و سران زورمند جهان را كه داراى ارتشهاى عظيمى بودهاند همين بيمارى از پاى در آورده است ، يعنى ارتش عظيم ميليونى آنها نتوانسته است جلو سركشى يك سلّول كوچك را بگيرد !
آرى چنين است ضعف و ناتوانى ذاتى انسان ، با اين حال چگونه مىتواند دعوى بزرگى كند و لباس استكبار بر تن بپوشد ، عظمت و بزرگى تنها از آن خداست و غير او ضعيف و ناتوانند !
اين سخن را با حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام كه اين بحث منطقى را به صورت فشرده و زيبا بيان فرموده است به پايان مىبريم :
« مِسْكِينُ بْنُ آدَمَ مَكْتُومُ الْاجَلِ ، مَكْنُونُ الْعِلَلِ ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ ، وَ تُنْتِنُهُ الْعَرْقَةُ ؛ بيچاره فرزند آدم ، سرآمد زندگيش نامعلوم ، عوامل بيماريش ناپيدا و كردارش ( نزد خدا و در نامهء اعمالش ) محفوظ است ، پشهاى او را آزار مىدهد ، مختصر آبى يا غذايى گلوگيرش مىشود و او را مىكشد و مختصر عرقى او را متعفّن و بدبو مىسازد » ! « 1 »
آيا با اين حال سزاوار است خود را بزرگ ببيند و به ديگرى فخرفروشى كند ؟
* * *
نكتهها
در اينجا مسائل مهمّى باقى مانده است كه تحت نه عنوان تشريح مىشود .
1 - تعريف و حقيقت تكبّر
بزرگان اخلاق گفتهاند : اساس تكبّر اين است كه انسان از اينكه خود را برتر از ديگرى ببيند احساس آرامش كند ، بنابراين تكبّر از سه عنصر تشكيل مىشود : نخست اينكه براى خود مقامى قائل شود ، ديگر اينكه براى ديگرى نيز مقامى قائل شود و در مرحلهء سوم
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، كلمات قصار ، 419 .