تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُم أَنْفُسُكُمْ امْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ » . « 1 » برادران دروغگو و كم حافظه ، از اين غافل بودند كه اگر پيراهن حضرت يوسف عليه السلام را به خون آغشته نموده و به عنوان سند حمله گرگ نزد پدرشان مىآورند ، لااقل چند جاى پيراهن را پاره كنند تا دليلى بر حمله گرگ باشد ؛ در حالى كه آنها پيراهن برادر را خون آلود كرده ، نزد پدر آوردند ؛ به همين دليل پدر از نيرنگ آنها با خبر شد و جمله « بَل سَوَّلَت لَكُمْ أَنْفُسَكُم امْراً » را گفت ؛ ولى چون در آن شرايط ، كارى از دستش ساخته نبود ، در حالى كه بى اختيار اشكش جارى بود ، گفت : « فَصَبْرٌ جَميل ؛ صبر خواهم كرد ، صبرى زيبا » ( كه توأم با شكرگزارى و سپاس خدا باشد ، آلوده به ناسپاسى و جزع و بى تابى نگردد ) . دربارهء « صَبْر جَميل » ، مفسران تعبيرات مختلفى دارند ؛ بعضى گفته‌اند : صبر جميل ، صبرى است كه نه بى تابى در آن باشد و نه شكايت نزد مردم . بعضى گفته‌اند : صبر جميل آن است كه براى خدا باشد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز در برابر اين سؤال كه صبر جميل چيست ؟ فرمودند : « هُوَالَّذِى لَاشَكْوَى مَعَهُ ؛ صبرى است كه شكايتى در آن نباشد » . « 2 » بعضى نيز گفته‌اند : صبر جميل آن است كه شكايت نزد خلق در آن نباشد ، و از آن جميل‌تر اين كه عرض حال خود به خالق كند و با اين عرض حال و پناه آوردن به او ، حق عبوديت را انجام دهد . به همين دليل وقتى كه فرزندان حضرت يعقوب عليه السلام بر آن حضرت خرده گرفتند ، و گفتند : اين قدر ياد يوسف مكن ، حضرت فرمودند : « من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم ، نه به ديگران و از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد ؛ قَالَ انَّمَا أشْكُوا بَثّى و حُزْنِى الى اللّهِ وَ اعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لا تَعْلمُونَ » . « 3 » در سوّمين آيه ، ضمن اشاره به جمع ديگرى از پيامبران الهى كه همگى در برابر مشكلات صبر و شكيبايى پيشه كردند و به خاطر صبرشان غرق در رحمت الهى گشته و در زمرهء صالحان قرار گرفتند ، مىفرمايد : « و اسماعيل و ادريس و ذو الكفل را به ياد آور كه همه از صابران بودند ، و ما آنها را در رحمت خود وارد كرديم ؛ زيرا آنها از صالحان بودند ؛
هامش
( 1 ) - يوسف ، 18 . ( 2 ) - تفسير قرطبى ، جلد 5 ، صفحهء 338 . ( 3 ) - يوسف ، 86