وَاسمَاعيلَ وَ ادريسَ وَ ذَالكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرينَ * وَادْخَلْنَاهُم فِى رَحْمَتِنَا انَّهُم مِن الصَّالِحينَ » . « 1 »
صبر اسماعيل روشن و آشكار است ، زيرا اولًا آماده شد كه پدر او را به قربانگاه برد و كارد بر گلويش بگذارد و قربانى شود ؛ هر چند خداوند ، بر آنها محبت كرد و گوسفندى به عنوان قربانى به جاى اسماعيل براى آنها فرستاد .
ثانياً ، در سرزمين خشك و سوزان مكه ، كنار خانه خدا ماند تا تدريجاً آنجا رونق گرفت .
در مورد صبر ادريس گفتهاند : نخستين كسى بود كه در ميان قوم خويش مبعوث شد تا آنها را به سوى خدا دعوت كند ، اما با وجود مرارت زيادى كه در اين راه كشيد ، قومش دعوت او را اجابت نكردند .
ناميدن « ذو الكفل » به اين نام و قرار گرفتن در زمرهء صابران بزرگى كه پيش از او به نبوت رسيدهاند ، به اين علت بوده است كه او در ميان بنى اسرائيل مىزيست ، خداوند به يكى از انبيا كه حكومت بنى اسرائيل را در دست داشت ، وحى فرستاد كه مىخواهم قبض روحت كنم ، بايد حكومت خود را به ديگرى واگذارى ، و او بايد كسى باشد كه در برابر تو تعهد كند ، تا هر شب به عبادت خدا بر خيزد ، و همه روز روزه گيرد ، و در ميان مردم داورى كند ، بى آن كه خشمگين گردد .
جوانى گفت : من متكفّل همه اينها مىشوم . اين سخن را گفت و تا پايان عمرش به هر سه عهدش ( باتمام مشكلاتى كه داشت ) وفا كرد ؛ خداوند او را به مقام نبوت مبعوث نموده و او را ذو الكفل ناميد . « 2 »
آرى ، اين سه بزرگوار ، همه از اسطورههاى صبر و شكيبايى بودند كه قرآن كريم به عنوان سرمشقى براى مسلمين جهان ، به زندگى آنها اشاره مىكند .
در چهارمين آيه ، سخن از گفتگوى حضرت موسى عليه السلام و خضر عليه السلام است ، در اين داستان پر از نكات آموزنده و انسان ساز ، آمده است : حضرت موسى عليه السلام براى فراگرفتن علوم تازهاى نزد حضرت خضر عليه السلام آمد و از او تقاضا كرد تا از علومى كه خدا در
هامش
( 1 ) - انبياء ، 85 و 86 .
( 2 ) - روح البيان ، جلد 5 ، صفحهء 515 .