هنگامى كه اين پيامبر عظيمالشّأن تمام مراحل اين آزمايش بزرگ را پشت سر گذاشت و با كوهى از صبر و استقامت در برابر مصائب بزرگ ايستادگى كرد ، و شيطان را شرمندهتر و مأيوستر ساخت ، درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد و نه تنها اموال و فرزندانش به لطف الهى به او بازگشت ، بلكه افزونتر از آن نصيبش و از همه مهمتر ، به مقام پر افتخار « نِعْمَ الْعَبْدُ انّه اوّابٌ » رسيد .
و به گفتهء « ابن مسعود » مفسّر و قارى معروف : « اين افتخار را براى خود در تاريخ بشريّت ثبت كرد كه سر سلسلهء صابران تا روز قيامت خواهد بود ؛ رَأسُ الصَّابِرينَ الَى يَومِ القِيامَه » « 1 » اين مطلب را نبايد ساده انگاشت كه يك انسانى كه داراى امكانات بسيار وسيع و گستردهاى است ، يكباره همه چيز خود را از دست بدهد و بر خاك سياه بنشيند و حتى نيش زبان دوست و دشمن را كه اثرش از خنجر و شمشير بيشتر است ، بشنود و آن گاه كلمهاى بر خلاف رضاى خدا كه حاكى از ناسپاسىاش باشد ، بر زبان نراند و همواره زبانش به ذكر و شكر در گردش باشد ، و در پايان كار ، تنها سخنى كه مىگويد ، همان باشد كه در بالا آورديم ؛ يعنى عرض حال و حكايت وضع خويشتن در پيشگاه خدا كند و نه غير آن . عدهاى كه اين جمله را شكايتى پنداشتهاند ، سخت اشتباه كردهاند ؛ زيرا كه كمترين اثرى از شكايت در آن به چشم نمىخورد و به گفته شاعر :
چار چيز آوردهام شاها كه در گنج تو نيست ! * نيستى و حاجت و عجز و نياز آوردهام !
در دوّمين آيهء مورد بحث ، از صبر « حضرت يعقوب » كه اسطورهاى در صبر و شكيبايى است ، سخن به ميان آمده است . او به فراق فرزند دلبندش حضرت يوسف عليه السلام كه سخت مورد علاقهاش بود گرفتار شد . ساليان دراز با چشمانى اشكبار صبر كرد تا سر انجام ديدهاش نابينا شد ؛ اما هرگز سخنى بر خلاف رضاى حق بر زبان نراند و پيوسته شاكر و صابر بود ؛ به تعبير خودش « صبر جميل » داشت ، چنان كه در آيهء مورد بحث آمده است : « ( برادران يوسف ) پيراهن او را با خونى دروغين ( نزد پدر ) آوردند ، ( حضرت يعقوب خطاب به فرزندانش ) گفت : هوسهاى نفسانى شما ، اين كار را در نظرتان زينت داده ؛ من صبر جميل مىكنم و از خداوند در برابر آنچه شما مىگوييد ، يارى مىطلبم ؛ وَ جَائُوا عَلىَ قَمِيصِهِ
هامش
( 1 ) - تفسير روح البيان ، جلد 8 ، صفحهء 45 ذيل آيه .