خداوند غنى و حميد است ؛ الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرينَ عَذاباً مُهيناً » « 1 » .
بديهى است كه خداوند ، هرگز انسانى را كه هميشه در تضاد مطلق با صفات « جلال » و « جمال » خداست ، دوست نخواهد داشت و او را مشمول عنايات خاص خود نخواهد نمود .
جالب توجه اين كه ، در آيات قبل از آن ، اشاره به مصائب مختلف زندگى انسانها كرده و مىفرمايد : فلسفهء اين مصائب آن است كه به زندگى مادى خود دلبسته نباشيد ؛ يعنى ، از امكانات مادى مغرور نشويد و بدانيد « بخل » شما را ثروتمند نمىكند ، بلكه با وزش نسيمى ، دفتر ايّام بر هم مىخورد و ثروتمندترين مردم ممكن است در يك شب به فقيرين مردم تبديل شود ؛ پس فخر و مباهات به ثروت چه معنى دارد و « بخل » چه مشكلى را حل مىكند ؟
نكته مهم ديگر اين كه دعوت بخيلان از ساير مردم به « بخل » به خاطر آن است كه مىخواهند همه ، همرنگ آنها باشند تا در ميان جمعيت رسوا نشوند ، به علاوه چون اين گونه افراد ، عواطف انسانى را زير پا گذاردهاند ، افرادى بى رحم و سنگدلند ؛ حتى از « سخاوت » و ترحم ديگران به فقرا و نيازمندان ، احساس رنج و ناراحتى مىكنند .
در اين رابطه امام صادق عليه السلام مىفرمايند : « امير مؤمنان عليه السلام دستور داد كه پنج « وسق » « 2 » خرما براى شخصى بفرستند و اين شخص مرد سخى و بخشندهاى بود كه نيازمندان از او بهره مىبردند و هرگز نه از على عليه السلام و نه از ديگران ، چيزى طلب مىكرد . شخص ( بخيلى كه در آنجا بود ) عرض كرد : اى امير مؤمنان ! اين شخص تقاضايى از شما نكرده بوده ، به علاوه يك وسق كافى است . امير مؤمنان عليه السلام فرمودند : « لاكَثَّرَ اللّهُ في المُؤْمِنينَ ضَرْبَكَ ، اعْطِىَ أَنَا و تَبْخَلُ انْتَ . . . ؛ خداوند در ميان مؤمنان مانند تو را زياد نكند . من دارم مىبخشم ، تو دارى بخل مىورزى ، خدا خيرت دهد ، اگر من به كسى كه اميد بخشش را دارد ، تنها بعد از درخواست
هامش
( 1 ) - نساء ، 37 .
( 2 ) - هر وسق برابر با شصت مَن مىباشد .