باش . ولى او گفت : با خدا عهد مىكنم ، اگر ما را از فضل خود بهرهمند سازد ، به طور قطع صدقه خواهيم داد و از صالحان ( شاكران ) خواهيم بود ؛ « وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَاللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحين » . « 1 »
سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله براى اين مرد پر ادعاى كم ظرفيت ، بنا به اصرار خودش دعا كرد تا صحنهء آزمونى براى او و سايرين باشد . چيزى نگذشت كه به بركت دعاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، ثروت زيادى كه انتظار آن را نداشت ، به او رسيد و روز به روز فزونى يافت .
صاحب دامهاى زيادى شد و كارش بسيار رونق گرفت . امّا هنگامى كه آيهء زكات نازل شد ؛ به او ابلاغ كردند كه بايد مقدار كمى از اين اموال را به عنوان زكات ، در اختيار نيازمندان بگذارى ، آن مرد « بخيل » كم ظرفيت ، پيمان خود را با خدا و پيامبرش به دست فراموشى سپرده و از پرداخت مقدار ناچيز زكات خوددارى ورزيد .
قرآن در يك جملهء كوتاه چنين مىفرمايد : « هنگامى كه خداوند از فضل و رحمتش به آنان داد ؛ « بخل » ورزيدند و سرپيچى كردند و روى گردان شدند ؛ فَلَمَّا آتَاهُم مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوا وَ هُم مُعرِضُونَ » . « 2 »
گرچه « ثعلبه » يك نفر بيش نبود ، ولى هنگامى كه كار و ثروتش رونق گرفت ، از گروه بسيارى براى حفظ اموالش كمك مىگرفت ، لذا ممكن است صيغههاى جمع در آيه ، اشاره به همين مطلب داشته باشد .
احتمال ديگر نيز وجود دارد كه اين گونه درخواستها را تنها « ثعلبه » از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نكرد و اين آزمايش نيز تنها براى او رخ نداد ؛ بلكه افراد زيادى چنين تقاضايى را داشتند كه نتوانستند از امتحان الهى ، سرافراز بيرون آيند .
به هر حال نتيجهء پيمان شكنى و بخلشان ، آن شد كه روح نفاق به طور پايدار در دل آنان ريشه كند و تا قيامت ادامه يابد ؛ زيرا ، عهدى را كه با خدا بسته بودند ، شكستند و دروغ گفتند ؛ « فَأعْقَبَهُم نِفاقاً في قُلُوبِهِم الَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا اخْلَفُوا اللّهَ مَا وَعَدُوا وَ بِمَا
هامش
( 1 ) - توبه ، 75 .
( 2 ) - توبه ، 76 .