قلب فقرا مىپاشيد و با نمايش ثروتش همه را در حيرت فرو مىبرد .
هنگامى كه طغيان او فزونى گرفت ، خداوند بيش از آن ، به او مهلت نداد و با ايجاد زلزلهاى - تنها در محل كاخ قارون - او را به همراه تمام ثروتش در كام زمين فرو برد و با حركت ديگر شكاف را بست و بدين سان سرنوشت او درس عبرتى براى همهء انسانها در طول تاريخ گشت .
ريشهء اصلى بدبختى « قارون » همان « بخل » او بود . بخلى كه سرچشمهء انكار عملى او نسبت به نبوت حضرت موسى عليه السلام و توحيد پروردگار شد و به دنبال آن به فكر متهم ساختن پيامبر بزرگ خدا حضرت موسى عليه السلام ، به عمل منافى عفت با يك زن بدكار افتاد كه خداوند به زودى او را رسوا كرد . او مىپنداشت كه با داشتن اين مال و ثروت عظيم ، هيچ كس را قدرت رساندن آسيب به او نيست ؛ به همين دليل از هيچ گونه ظلم و ستمى بر قوم بنى اسرائيل دريغ نداشت تا اين كه سرانجام به كيفر زشتكاريهاى خود رسيد .
* * * در بخش دوّم از آيات ، به داستان عبرتانگيز ديگرى از گروه بخيلان و سرنوشت سياه آنها اشاره مىكند . گروهى كه قرآن مجيد از آنها ، به اصحاب الجنّة ( صاحبان باغ ) ياد كرده ، به نظر بعضى از مفسّران ، گروهى از بنى اسرائيل بودند كه در « يمن » در نزديكى « صنعا » زندگى مىكردند . بعضى از محققان ، وجود كلمه « حردٍ » را در ادامهء اين آيات كه به معنى « منع » مىباشد و از واژههاى متداول « يمن » است ، اشاره به اين معنى مىدانند كه آنها اهل يمن بودند .
آنها ده نفر بودند كه باغ بزرگى را از پدر به ارث برده بودند ، پدرشان مرد نيكوكار و سخاوتمندى بود و هنگامى كه ميوهها و ثمرههاى باغ نمايان مىگشت ، در باغ را بر روى مستمندان مىگشود تا آنها بهرهء كافى ببرند كه اين امر مايهء بركت و وسعت اموال پدر گشته بود .
ولى فرزندان بخيل و ناخلف ، به گمان اين كه بخش زيادى از اين درآمد به جيب فقرا و نيازمندان مىريزد و دليلى هم ندارد كه اموال خودشان را اين گونه ببخشند ؛ تصميم
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٧٣