عداوت و دشمنى با حق و پيروان حق است در حالى كه تواضع مايهء محبّت و دوستى و خضوع در برابر حق و پيروان حق است .
* * * هشتمين آيه بر اين معنى تأكيد مىكند كه « استكبار » سبب « كفر و بىايمانى و لجاجت و انعطاف ناپذيرى در برابر حق » است ، در اينجا سخن از عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و زمان ظهور اسلام است . سخن از « وليد بن مغيرهء مخزومى » است ، كه مىفرمايد : سپس چهره در هم كشيد و با عجله دست به كار شد ، آنگاه پشت به حق كرد و تكبّر ورزيد و گفت : « اين ( قرآن ) چيزى جز يك سحر جالب همچون سحرهاى پيشينيان نيست » ! ( ثُمَّ عَبَسَ و بَسَرَ * ثُمَّ ادْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ انْ هَذَا الّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ) . « 1 »
تعبير به « سحر » به خوبى نشان مىدهد كه « وليد » اين واقعيّت را پذيرفته بود كه قرآن تأثير فوق العادهاى در افكار و دلها مىگذارد و جاذبهء عجيبى دارد كه دلها را به سوى خود مىكشاند ، اگر « وليد » به ديدهء حقطلبانه در آن مىنگريست ، اين تأثير فوقالعاده را دليل بر اعجاز قرآن مىشمرد و ايمان مىآورد ، ولى چون با ديدهء غرور و استكبار به آن نگاه كرد قرآن را به صورت سحرى همچون سحرهاى پيشينيان مشاهده كرد .
آرى هرگاه حجاب استكبار بر چشم دل انسان بيفتد ، حق در نظر او باطل و باطل حق جلوه مىكند .
مشهور است كه « وليد » به قدرى مغرور و خودخواه بود كه مىگفت : « انَا الْوَحِيدُ بْنُ الْوَحِيدِ ، لَيْسَ لِى فِى الْعَرَبِ نَظِيرٌ ، وَ لَالِابِى نَظِيرٌ ! ؛ من منحصر به فردم ! پدر من نيز منحصر به فرد بود ! در ميان عرب همانندى ندارم ، پدر من نيز همانند نداشت ! » .
اين در حالى است كه « وليد » نسبت به مردم آن محيط فرد دانشمندى محسوب مىشد و عظمت قرآن را به خوبى دريافته بود و جملهء عجيب او در بارهء قرآن كه محرمانه به طايفهء بنى مخزوم گفت شاهد اين مدّعاست : « انَّ لَهُ لَحَلَاوَةً ، وَ انَّ عَلَيْهِ لَطَلَاوَةً ، وَ انَّ اعْلَاهُ لَمُثْمَرٌ وَ انَّ اسْفَلَهُ لَمُغْدَقٌ ، وَ انَّهُ لَيَعْلُو وَ لَايُعْلى عَلَيْهِ ؛ گفتار او ( قرآن ) شيرينى خاص و زيبايى و طراوت ويژهاى دارد ، شاخههايش پرميوه و ريشههايش قوى و
هامش
( 1 ) - مدثر ، آيهء 22 تا 24 .