باز مىبينيم در اينجا صفت رذيلهء استكبار سبب شد كه به راستى خود را قوىترين موجود جهان بدانند و حتّى قدرت خدا را فراموش كنند و در نتيجه آيات الهى را انكار نمايند و ميان خود و حقّ مانع بزرگى ايجاد كنند .
جالب اينكه آيهء بعد از آن ( آيهء 16 سورهء فصّلت ) نشان مىدهد كه خدا براى تحقير اين متكبّران لجوج آنها را به وسيلهء تندبادى شديد و هولانگيز در روزهاى شوم پرغبارى ( كه اجساد آنها را مانند پر كاه به اين سو و آن سو پرتاب مىكرد ) مجازات نمود !
آرى تكبّر ، حجابى است كه به انسان اجازه نمىدهد حتّى برترى قدرت خدا را بر نيروى ناچيز خودش ببيند و باور كند !
تعبير « بِغَيْر الْحَقِّ » در واقع قيد توضيحى است ، چرا كه تكبّر و استكبار براى انسانها در هر حال حق نيست و سزاوار نمىباشد ، اين قبايى است كه بر قامت انسانها نارساست ، بزرگى تنها به خدا مىبرازد و بس !
* * * در پنجمين آيه به زمان « شعيب » عليه السلام مىرسيم ، در آنجا نيز مىبينيم عامل اصلى بدبختى و گمراهى قوم شعيب استكبار بود ، مىفرمايد : « زورمندان قوم شعيب كه تكبّر مىورزيدند گفتند : اى شعيب ! سوگند ياد مىكنيم كه تو و كسانى را كه به تو ايمان آوردهاند از شهر و آبادى خود بيرون خواهيم كرد ، مگر اينكه به آيين ما بازگرديد آيا ( مىخواهيد ما را بازگردانيد ) اگر چه مايل نباشيم » ؟ ! ، ( قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا اوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا قَالَ اوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ ) . « 1 »
چرا شعيب به افرادى كه به او ايمان آورده بودند و راه خداپرستى و تقوا را پيش گرفتند بايد از شهر و ديار خود تبعيد شوند ؟ آيا دليلى جز اين داشت كه زورمندان و ثروتمندان متكبّر كه ايمان آوردن به شعيب و ملحق شدن به مؤمنان را براى خود كوچك مىشمردند ، به مقابله با او برخاستند ؟ !
اينكه مىگفتند : اوْ لَتَعُودُنَّ فِى مِلَّتِنَا ( يا اينكه به آيين ما بازگرديد ) نه به خاطر اين بود
هامش
( 1 ) - اعراف ، 88 .