اين سخن را با حديثى مربوط به عصر حضرت موسى عليه السلام پايان مىدهيم ، در حديث آمده است كه حضرت موسى عليه السلام بيمار شده بود ، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند ، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت ، موسى عليه السلام گفت : من از هيچ دارويى بهره نمىگيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد ! ولى بيماريش طولانى شد . باز به او گفتند : داروى اين بيمارى ، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا مىكنيم و بهبودى مىيابيم ، باز موسى عليه السلام گفت : من از دارو استفاده نمىكنم ! ولى بيماريش ادامه يافت ، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد : « وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَاابْرَأْتُكَ حَتَّى تَتَدَاوَى بِمَا ذَكَرُوهُ لَكَ ؛ به عزّت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمىدهم مگر اينكه از دارويى كه به تو گفتهاند استفاده كنى ! » موسى عليه السلام دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت ، در اين هنگام در دل موسى عليه السلام وسوسهاى پيدا شد ( شايد وسوسهاش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكّل مرا رهايى نبخشيد ) در اين هنگام خداوند به او وحى فرستاد : « ارَدْتَ انْ تَبْطُلَ حِكْمَتِى بِتَوَكُّلِكَ عَلَىَّ ، فَمَنْ اوْدَعَ الْعَقَاقِيرَ مَنَافِعَ الْاشْيَاءَ غَيْرِى ؛ تو مىخواهى با توكّل خود حكمت و سنّت مرا باطل كنى ؟ ! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است » ؟ ! « 1 »
اين حديث به روشنى حقيقت توكّل را بازگو مىكند .
و اگر مىبينيم ابراهيم خليل عليه السلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نيازى مىكند و دست به دامن آنها نمىشود با مسئلهء بهرهگيرى از عالم اسباب كه در داستان حضرت موسى عليه السلام آمده است منافات ندارد ، زيرا در داستان ابراهيم عليه السلام مسئلهء توسّل به اسباب عادى مطرح نبود بلكه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبيعى بود و ابراهيم عليه السلام راضى نشد كه در اين مرحله از غير خدا چيزى بخواهد ( دقّت كنيد ) .
* * *
هامش
( 1 ) - المحجّة البيضاء ، جلد 7 ، صفحهء 432 .