قدرى آشكار است كه ما را از هرگونه توضيح بيشترى بى نياز مىسازد ، و به عكس از دست دادن توكّل بر خدا و دلبستگى و وابستگى مطلق به ديگران صفت رذيلهاى است كه انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پايين مىكشد ، و از او فرد ضعيف و ناتوانى مىسازد كه قادر بر هيچ كار مهمّى نيست .
* * * بعد از بيان اهمّيّت توكّل در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى در اينجا به سراغ تحليلهايى مىرويم كه ابعاد مختلف اين بحث را روشن مىسازد :
1 - حقيقت توكّل
همان گونه كه در آغاز بحث گفته شد توكّل از مادّهء وكالت به معنى سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست ، نه به اين معنى كه دست از تلاش و كوشش بردارد بلكه تا آنجا در توان دارد تلاش كند و منزلگاهها را يكى بعد از ديگرى با تمام توان بپيمايد ، امّا آنچه از توان او بيرون است به خدا واگذارد و از الطاف جليّه و خفيّهء او مدد بطلبد !
يكى از علماى معروف اخلاق در تفسير توكّل مىگويد : « توكّل منزلى از منزلگاههاى دين و مقامى از مقامات اهل يقين است ، بلكه آن از مفاهيم درجات مقرّبين است ، از نظر مفهوم پيچيده و از نظر عمل سنگين است ! »
دليل بر پيچيدگى مفهوم آن اين است كه توجّه به عالم اسباب و اعتماد بر آنها نوعى شرك است ، و از سوى ديگر بى اعتنايى به اسباب و جدايى كامل از آنها نيز نفى سنّت و ايراد به شريعت است كه مردم را به آنها ترغيب نموده » .
سپس مىافزايد : « حقيقت توكّلى كه در شرع اسلامى آمده همان اعتماد قلبى در تمام كارها بر خدا ، و صرف نظر كردن از ما سوى اللَّه است و اين منافات با تحصيل اسباب ندارد مشروط بر اينكه اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسى نشمرد » .
و در ادامهء اين سخن مىافزايد : « مفهوم توكّل آن گونه كه افراد نادان و احمق تصوّر كردهاند ترك فعّاليّتهاى جسمانى و تدبير عقلانى نيست كه اين جهل محض است ، و در