تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
مشركان عرب يكى از آن بودند و لذا بعضى از مفسّران آن را به قوم نوح ، يا همهء امّت‌هاى پيشين كه بر اثر جهل و نادانى گرفتار تعصّب و لجاجت بودند ، تفسير كرده‌اند . * * * در يازدهمين آيه سخن از يك حكم كلّى و عمومى است و نشان مىدهد كه در تمام طول تاريخ تعصّب و لجاجت نقش اصلى را در ادامهء كفر و توحيدستيزى ايفا مىكرده است ، مىفرمايد : « اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبرى بيم دهنده نفرستاديم ، مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند : ما نياكان خود را بر آيينى يافتيم و به آثار و روش آنها اقتدا مىكنيم » ! ( وَ كَذَلِكَ مَا ارْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ الّا قَالَ مُتْرَفُوهَا انَّا وَجَدْنَا آبَائَنَا عَلَى امَّةٍ وَ انَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ ) . « 1 » اين تعبير نشان مىدهد كه هميشه مهمترين مانع در برابر ايمان به آيين پيامبران الهى همان تعصّب و تقليد كوركورانهء ناشى از جهل بوده است . و از اينجا خطر اين رذيلهء اخلاقى آشكارتر مىشود . * * * در دوازدهمين و آخرين آيه مىخوانيم كه اقوام جاهلى به خاطر تعصّب و لجاجت بزرگ‌ترين انبياى الهى و عقل كلّ را متّهم به جنون مىكردند و آن را بهانهء مخالفت خود با آيين آنها قرار مىدادند ، مىفرمايد : « آنها پيوسته مىگفتند : آيا ما خدايان خود را به خاطر شاعرى ديوانه رها كنيم ؟ » ( وَ يَقُولُونَ ائِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونِ ) . « 2 » عجب اينكه آنها به قدرى در حجاب تاريك جهل و تعصّب گرفتار بودند كه نمىفهميدند اين سخن يك گفتار ضدّ و نقيض است ، « شاعر بودن » احتياج به تفكّر و ذوق سليم و آگاهى كافى از دقايق سخن دارد ( توجّه داشته باشيد كه شاعر از مادّهء شعور گرفته شده است ) و اين با مجنون بودن هرگز سازگار نيست . همچنين گاه آنها را متّهم به « سحر » و « جنون » مىكردند در حالى كه سحر نيز احتياج به آگاهى قابل ملاحظه‌اى نسبت به بخشى از علوم و دانشها دارد ، و هوشيارى خاصّى را
هامش
( 1 ) - زخرف ، 23 . ( 2 ) - صافّات ، 36 .