فَانْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كَانُوا احَقُّ بِهَا وَ اهْلَهَا وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيماً ) . « 1 »
حميّت از مادّهء حمى ( بر وزن حمد ) به معنى حرارتى است كه بر اثر عوامل خارجى در بدن انسان يا اشياى ديگر به وجود مىآيد ، به همين دليل به حالت تب ، حُمّى ( بر وزن كبرى ) گفته مىشود .
سپس به حالات روحى همچون خشم و تكبّر و تعصّب ، حميّت اطلاق شده است ، چرا كه همهء اينها حالتى آتشين در انسان ايجاد مىكند .
جالب اينكه در اين آيه حميّت به جاهليّت اضافه شده كه اشارهاى به تعصّبهاى برخاسته از جهل و نادانى ، و سكينه كه نقطهء مقابل آن است به خدا نسبت داده شده است كه آرامشى است آگاهانه و برخاسته از ايمان .
در بحثهاى آينده پيرامون تعصّب منفى و مثبت نكتهء اضافه شدن حميّت به جاهليّت روشنتر خواهد شد .
* * * در نهمين آيه اشاره به نكتهء ديگرى شده است كه پرده از روى تعصّب شديد مشركان عرب در عصر جاهليّت برمىدارد ، مىفرمايد : « هرگاه قرآن را بر بعضى از عجمها ( غير عربها ) نازل مىكرديم و او آن را به ايشان مىخوانده ، به آن ايمان نمىآوردند » ، ( وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْاعْجَمِينَ * فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ ) . « 2 »
يعنى نژادپرستى و تعصّب قومى آنها به قدرى شديد بود كه اگر قرآن با تمام معارف عالى و فصاحت و بلاغت فوقالعاده و محتواى بى نظير بر فردى غير عرب نازل مىشد ، تعصّب و لجاجت هرگز به آنها اجازه نمىداد كه آن را پذيرا شوند !
اين تعبير قاطع به خوبى نشان مىدهد كه رذيلهء اخلاقى « تعصّب و لجاجت » تا چه حدّ مىتواند انسان را از درك حقيقت و رسيدن به مقصود بازدارد .
گرچه بعضى از مفسّران براى اين آيه تفسيرهاى ديگرى ذكر كردهاند ولى روشنترين
هامش
( 1 ) - فتح ، 26 .
( 2 ) - شعراء ، 199 - 198 .