انسان به آنچه آرزو مىكند مىرسد ؟ ! ( نه هرگز نخواهد رسيد ) » ( امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّى ) . « 1 »
اين استفهام در واقع يك نوع استفهام انكارى است ، چگونه ممكن است انسان به همهء آرزوهايش برسد در حالى كه طول آرزوها گاه دهها يا صدها برابر عمر اوست ! و گاه اصلًا نقطهء پايانى ندارد ! و هر جا برسد آرزوهاى ديگرى در برابر او خودنمايى كرده و وى را به سوى خود جلب مىنمايد .
بايد توجّه داشت كه اين آيه به دنبال آياتى است كه اشاره به بتهاى مشركان مىكند كه آرزو داشتند شفيع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن مىگويد اين آرزو هرگز برآورده نخواهد شد ، ولى با اين حال مفهوم آيه عام است و به اصطلاح مورد ، مخصّص نيست .
* * * در هفتمين آيه سخن از دنياپرستان خودخواه با آرزوهاى دور و دراز است ، مىفرمايد : « واى بر هر عيبجوى مسخره كنندهاى - همان كس كه مال و ثروت ( عظيمى ) را جمعآورى و شماره كرده است ( بى آنكه حساب مشروع و نامشروع را بكند ) و گمان مىكند اموالش سبب جاودانگى اوست ! » ، ( وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ « 2 » * يَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ ) . « 3 »
در واقع اين سه آيه علّت و معلول يكديگرند ، چرا كه اين انسان بىخبر و خودبين و خودپسند ديگران را استهزاء مىكند ، به خاطر آنكه ثروت عظيمى براى خود از طرق نامشروع فراهم ساخته ، چرا دست به جمع چنين ثروتى زده ؟ به خاطر اينكه مىپندارند داشتن چنين ثروتى به او جاودانگى مىدهد ، اين پندار كه با « طول امل » و آرزوهاى دراز همراه است سبب غرور و خودبرتربينى مىشود و آن هم به نوبهء خود سبب استهزاء و عيبجويى نسبت به ديگران است . « 4 »
هامش
( 1 ) - نجم ، 24 .
( 2 ) - اين احتمال نيز در تفسير « عدَّده » داده شده است كه منظور شمارش كردن نيست ، بلكه مال را وسيله و « عُدّهء » خود قرار دهد و در همه حال بر آن تكيه نمايد .
( 3 ) - همزه ، 1 تا 3 .
( 4 ) - « هُمَزَة » و « لُمَزَة » هر دو صيغهء مبالغه است ، اولى از مادّهء « هَمْز » به معنى شكستن گرفته شده و دومى