تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
آنچه مىگويى ما اصلًا نمىفهميم ! ما تو را در ميان خود ضعيف مىبينيم و اگر به خاطر احترام قبيلهء كوچكت نبود سنگسارت مىكرديم ! و تو در برابر ما قدرتى ندارى » ! ( قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَ انَّا لَنَرَيكَ فِينَا ضَعِيفاً وَ لَوْلا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَ مَا انْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ ) . « 1 » آنها در واقع در برابر دلايل منطقى و سخنان سنجيده و معجزات الهى حضرت شعيب پاسخى نداشتند ، ولى غرور و نخوتشان اجازه نمىداد تسليم حق شوند و سرانجام صيحه و صاعقهء آسمانى در يك چشم بر هم زدن خانه و كاشانه و خود آنها را به آتش كشيد و در هم كوبيد و چيزى جز پيكرهاى نيم سوختهء آنها باقى نماند ! * * * در چهارمين آيه كه ناظر به داستان فرعون است چهرهء زشت ديگرى از اين صفت رذيله نيز ديده مىشود و نشان مىدهد كه غرور و نخوت چنان مغز او را پر كرده بود كه نه تنها اعتنايى به دلايل روشن موسى نكرد بلكه با سخنانى كودكانه سرپيچى خود را توجيه نمود ، مىفرمايد : « فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت آيا حكومت مصر از آن من نيست ؟ و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد ؟ آيا نمىبينيد - من از اين مردى كه از خانوادهء حقيرى است و هرگز نمىتواند فصيح صحبت كند برترم » ! ( وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ الَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْانْهَارُ تَجْرِى مِنْ تَحْتِى افَلَاتُبْصِرُونَ * امْ انَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَايَكَادُ يُبِينُ ) . « 2 » سپس به سخنان واهى و بى اساسى توسّل جست كه اگر موسى راست مىگويد چرا موسى دستبند طلا ندارد ؟ چرا فرشتگان با او نيامدند ؟ ! افراد مغرور همچون فرعونها و نمرودها به خاطر بى اعتنايى و غرورشان اهمّيّتى به چگونگى سخنان خود نمىدادند و بسيار ديده شده كه حرفهاى ابلهانه‌اى مىزنند كه حتّى نزديكانشان در دل به آنها مىخنديدند و به يقين چنين حالتى سدّ راه همهء معارف الهيه و شناخت واقعيّات زندگى است . جالب اينكه موسى عليه السلام اگر گرهى در زبانش بود مربوط به كودكى بود امّا هنگامى كه
هامش
( 1 ) - هود ، 91 . ( 2 ) - زخرف ، 52 - 51 .