ابليس بر اثر غرور و استكبار نتوانست برترى خاك را بر آتش و برترى توبه را بر لجاجت و اصرار بر گناه دريابد ، گام در بيراهه گذارد و همچنان در بيراهه سرگردان است .
* * * در آيهء بعد به داستان نوح يعنى نخستين پيامبر اولوا العزم مىرسيم كه به خوبى نشان مىدهد يكى از عوامل مهم سرپيچى قوم او در برابر ارشادهاى دلسوزانهاش همان صفت رذيلهء « غرور » بود ، مىفرمايد : « اشراف كافر قومش ( در برابر دعوت او ) گفتند : ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمىبينيم و كسانى را كه از تو پيروى كردهاند جز گروهى فرومايه و اراذلى ساده لوح نمىيابيم ! و فضيلتى براى شما نسبت به خود مشاهده نمىكنيم بلكه شما را جمعى دروغگو گمان مىكنيم » ، ( فَقَالَ الْمَلَاءُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَيكَ الّا بَشَراً مِثْلَنَا وَ مَا نَرَيكَ اتَّبَعَكَ الَّا الَّذِينَ هُمْ ارَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلِ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ ) . « 1 »
و در چند آيه بعد نخوت و غرور خود را بيشتر ظاهر مىكنند با صراحت مىگويند :
« اى نوح ! با ما جرّ و بحث كردى و زياد سخن گفتى ( بس است ! ) اگر راست مىگويى آنچه را ( از عذاب الهى ) به ما وعده مىدهى بياور » ! ( قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَاكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا انْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ) . « 2 »
معمولًا انسانها از ضررهاى احتمالى به حكم عقل پرهيز دارند ، ولى اين قوم مغرور با اينكه آثار حقّانيّت را در معجزات نوح مىديدند و احتمال مجازات الهى بسيار قوى بود ، نه تنها اعتنايى نداشتند بلكه نوح را تشويق به درخواست عذاب الهى مىكردند !
آرى همان غرورى كه حجاب شيطان شد حجاب قوم نوح گرديد و سرانجام در چنبر عذاب الهى گرفتار شدند و ريشهء آنها قطع شد . اين است سرنوشت مغروران در تمام طول تاريخ .
در سوّمين آيه سخن از قوم شعيب است كه به دنبال قوم نوح گرفتار غرور و خودبينى شدند و سرنوشتى همانند آنها پيدا كردند ، مىفرمايد : « آنها به شعيب گفتند : « بسيارى را از
هامش
( 1 ) - هود ، 27 .
( 2 ) - همان ، 32 .