الْمُتَّقينَ حَتَّى يَدَعَ ما لا بَأسَ بِهِ مُخافَةَ أنْ يَكُونَ فِيهِ بَأسٌ ؛
كسى از متقين محسوب نمىشود مگر اينكه امورى را كه ذاتاً اشكالى ندارد ترك كند به سبب ترس از افتادن در امورى كه حرام است » . « 1 »
در يازدهمين نكته حكيمانه امام عليه السلام مىفرمايد : « هيچ زهد و پارسايى همچون بىاعتنايى به حرام نيست » ؛
( وَلَا زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي الْحَرَامِ )
گرچه بسيارى از افراد ، زهد را تنها در سادهزيستن و به لباس و غذا و مسكن قناعت نمودن و بىاعتنا به مقامات دنيوى بودن مىدانند ؛ ولى از نظر مبارك امام عليه السلام مهمترين زهد پرهيز از حرام است ، هرچند زندگى انسان زياد ساده هم نباشد ؛ اگر همان زندگى از حلال باشد دارندهء آن فرد زاهدى است و آنكس كه زندگى بسيار سادهاى دارد و در همان زندگىِ ساده اموال مشتبه و مشكوكى هست زاهد واقعى نيست .
در اينكه زندگىِ ساده به ويژه هنگامى كه از هرگونه اموال شبههناك دور باشد مايهء نجات از گناهان بسيارى و سبب توجه به ذات پاك پرودرگار است شكى نيست و به همين دليل هم در آيات قرآن و هم در روايات اسلامى به طور گسترده اهميت زهد و سپس ماهيت و حقيقت آن و نتايج پربارى كه بر آن مترتب مىشود بيان شده است .
بعضى از شارحان نهجالبلاغه در اينجا نوشتهاند كه زهد اگر به اين معنا باشد كه انسان اضافه درآمد خود را به ديگران بدهد و به زندگى سادهاى قناعت كند يك فضيلت است ولى هرگاه اضافه درآمد خود را ذخيره كند و فايدهء آن به كسى نرسد چنين زهدى كاملًا بىارزش خواهد بود .
در ذيل خطبهء 81 در جلد سوم به اندازه كافى در مورد « زهد » شرح داديم ، ازاينرو ضرورتى به تكرار آن نمىبينيم و تنها به يك روايت از امام صادق عليه السلام
هامش
( 1 ) . مجمع البحرين ، مادهء « ورع » .