و نيايشهاى طولانى و پرسوز و گداز نيست ؛ عبادت در درجهء نخست آن است كه انسان واجبات خود را ادا كند ؛ اعم از پرداختن حقوق مردم و اداى حقوق مالى دينى و از همه مهمتر اداى حق الهى .
در چهاردهمين نكته مىفرمايد : « هيچ ايمانى مانند حيا و صبر نيست » ؛
( وَلَا إِيمَانَ كَالْحَيَاءِ وَالصَّبْرِ )
. « حيا » به معناى حالت بازدارندهاى است كه انسان را از رفتن به سراغ كارهاى زشت باز مىدارد . به بيان ديگر ، حيا انقباض نفس در برابر زشتىهاست و « صبر » به معناى استقامت در برابر مشكلات است ؛ خواه مشكلات اطاعت باشد يا ترك معصيت و يا مشكلات مصائب و سختىها .
به يقين اگر حالت حيا نباشد ، ايمان بر باد مىرود و اگر صبر و استقامت در برابر مشكلات نباشد ايمان ثبات و قرارى نخواهد داشت .
در حديثى از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام مىخوانيم :
« الْحَياءُ وَ الْإيمانُ مَقْرُونانِ فى قَرَنٍ فَإذا ذَهَبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ ؛
حيا و ايمان با يك ريسمان بسته شدهاند هرجا يكى از آنها برود ديگرى به دنبال او خواهد رفت » . « 1 »
در حديثى از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است :
« أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فيهِ وَكانَ مَنْ قَرْنِهِ إلى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اللَّهُ حَسَناتٍ : الصِّدْقُ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ الشُّكْرُ ؛
چهار صفت است كه در هر كسى باشد هرچند از فرق تا قدمش گناه باشد خداوند آن را تبديل به حسنات مىكند : صدق و حيا و حسن خلق و شكر » . « 2 »
بديهى است راستگويى انسان را از بسيارى از گناهان باز مىدارد و حيا از
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 106 ، ح 4 .
( 2 ) . همان ، ص 107 ، ح 7 . ( در تحف العقول ، ص 369 ، به جاى عبارت « ذنوباً » ، « ذنوب » آمده است كه صحيحتر به نظر مىرسد ) .